تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1434
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1434: احترام
تهاجم جانوران جادویی، تمام مرز های جناح انسانی را به عقب راند، اما برخی از سازمان ها تقریباً تحت تأثیر این رویداد قرار نگرفتند.
آن سازمانهایی که دورتر از مناطق مرزی مستقر بودند نیازی به حرکت نداشتند. همین امر در مورد نیروهایی که میتوانستند با برخی از رهبران ارتش جانوران جادویی پیمان ببندند نیز صدق میکرد.
شهر کریستال در طول سلطنت خود در مرز با بسیاری از موجودات قدرتمند مختلف در تماس نزدیک بود. محل آن از لبه قلمرو انسانها گذشته بود. در مکانی مخفی در میان مناطقی که توسط جانوران جادویی اداره می شد.
اعضای شهر کریستال برای مدت طولانی از موقعیت سیاسی منحصر به فرد خود بهره برده بودند. آنها اولین خط دفاعی در جنگ بیپایان علیه جانوران جادویی بودند، بنابراین سازمانهای دیگر اغلب اوقات که آنها رفتارهای شرورانه انجام میدادند چشمانشان را میبستند.
سازمان های دیگر حتی رفتار آنها را زیر سوال نمیبردند. شهر کریستال اساساً میتوانست آنطور که میخواست عمل کند، زیرا خطرناکترین نقش را در کل قلمرو انسانها ایفا میکرد.
این موقعیت منحصربهفرد به شهر کریستال اجازه میداد تا از ضرر و زیان در طول تهاجم اجتناب کند. رهبران شهر کریستال فقط در مرزها نیرو اعزام کرده بودند، اما بقیه اعضایش در مقر آن باقی مانده بودند و آماده بودند تا ماموریت های دیگری را انجام دهند که پس از تثبیت جناح، موقعیت آنها را مستحکم کند.
این مأموریت ها عمدتاً شامل جلسات سیاسی با جانوران جادویی رتبه 8 بود که در نزدیکی مرز یا مناطق خاص زندگی میکردند. شهر کریستال به شبکه ای نیاز داشت تا از حرکات آن موجودات مطلع بماند.
بهترین خبررسان خود جانوران جادویی بودند. فقط آن موجودات میتوانستند به طور واقعی تغییرات در حوزه خود را درک کنند. حتی اگر آن ماموریت ها برخلاف باور آنها پیش می رفت، اعضای شهر کریستال به آنها نیاز داشتند.
جدای از ماموریت های سیاسی مختلف، شهر کریستال باید به امور مربوط به شهرت خود نیز رسیدگی کند. شورشیان و دشمنان مجبور بودند تاوان تجاوز خود را بپردازند و نوآ آنقدر هرج و مرج ایجاد کرده بود تا به یکی از مهمترین اهداف مجازات آنها تبدیل شود.
یک تهذیبگر رتبه 8 روی تختی که از کریستال های بنفش ساخته شده بود نشسته بود. او زیبا بود، اما چهره سرد او ظرافتی را که از هیکلش تابیده میشد خراب کرده بود. موهای بلند قهوه ای روی ردای سفیدش...
کتابهای تصادفی


