تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1435
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1435: برکه
نوآ میدانست که شهر کریستال به دنبال اوست، اما پیشبینی نمیکرد که در میان جانوران جادویی مغرور، خبرچینی داشته باشد. او در میان آن موجودات احساس امنیت میکرد، زیرا او از روی تجربه میدانست که آنها به ندرت به حرف انسان گوش میدادند.
ویلفورد به زودی آنجا را ترک کرد و زمین غول پیکر را از دید آنها دور کرد. جردن فقط میخواست که نوآ قدرت لژیون را در آن ملاقات ببیند. به هر حال، آن رهبر یکی از قوی ترین دورگهها در رده های خود بود.
این گروه برای تصمیم گیری در مورد مقصد جدید خود وقت زیادی هدر ندادند. چند قرن از آغاز تهاجم گذشته بود و آنها زمان زیادی را صرف سفر کردند. آنها تقریباً مطمئن بودند که بازدید از سرزمین سقوط کرده بهتر از ادامه کاوش تصادفی آنها در آن مناطق است.
نوآ و دیگران برگشتند. آنها تا آن زمان از قلمرو انسانی دور باقی مانده بودند، اما مقصد جدید آنها نزدیک مرز قدیمی بود. هنوز چیزهای زیادی برای کشف قلمرو جانوران جادویی وجود داشت، اما آن سرزمین ها باید منتظر میماندند.
گروه مسیر قبلی خود را دنبال نکردند. آنها در یک خط مستقیم به سمت سرزمین سقوط کرده پرواز کردند، از طریق سرزمین هایی که هرگز کاوش نکرده بودند، و از بازدید هر کدام از آنها دریغ نکردند.
ماجراجویی های آنها به زودی از سر گرفته شد. دان و جردن آنقدر به رفتار پادشاه الباس عادت کرده بودند که دیگر حتی شکایت هم نکردند. آنها تصمیم گرفتند هر بار که او باعث ایجاد آشفتگی میشود، سهم او از سود را کاهش دهند.
نوآ همچنین یاد گرفته بود که هر زمان که چیزی را میدید که میتوانست کنجکاوی او را برانگیزد، مواظب باشد که اطلاعاتی به پادشاه ندهد. او در آن دوره به خوبی فردیت پادشاه الباس را درک کرده بود، بنابراین گزارش های خود را مطابق آنچه در طول کاوش های انفرادی خود یافته بود تغییر داد.
سفر بازگشت به سرزمین سقوط کرده همچنان دستاوردهای ارزشمندی را به همراه داشت. تجربه نبردی که در آن دوره انباشته شد به نوآ و دیگران اجازه داد تا هنرهای خود را صیقل دهند و روش های پادشاه الباس به آنها این فرصت را داد که به سرعت رشد کنند.
با ادامه ماجراجویی طولانی گروه، سال های پرباری گذشت. کار تیمی آنها حتی پس از مدتی بهبود یافت، اما آنها تنها زمانی توانستند ارزش واقعی آن را نشان دهند که پادشاه الباس موافقت میکرد که همکاری کند.
با نزدیکتر شدن به مرز، گروه دوباره خشونت جنگها را از دور حس کرد. یکی هنوز داشت میجنگید، حتی اگ...
کتابهای تصادفی


