فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1438

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 1438 : سر و صدا

صدای دَنگ دَنگ گوش‌خراشی از آن آشفتگی نزدیک دریاچه شنیده می‌شد. هر بار که این صدا در محیط طنین انداز می‌شد، نوآ، دان، جردن و شاه الباس احساس می‌کردند که ضربه‌ای با پتک به ذهنشان وارد می‌شود.

مهم نبود از چه تکنیک‌هایی استفاده می‌کردند. آن صدا به ذهن‌شان آسیب می‌زد و سرعت فرارشان را کاهش می‌داد. با این حال، آن‌ها تمام قدرت موجود در آگاهی‌شان را به کار گرفتند تا آرام بمانند و بر روی ترک آن منطقه تمرکز کنند.

خون از بینی نوآ جاری شد. صدای دَنگ دَنگ توانسته بود فریاد غرایزش را سرکوب کرده، و او را مجبور کند تا از تمام تمرکزش برای فعال نگه داشتن تکنیک حرکتش استفاده کند.

سایر تهذیب‌گران هم وضعیت مشابهی داشتند. وقتی حریف‌شان جانور جادویی رتبه هشتمی بود، حتی جردن هم نمی‌توانست از آن صدمات در امان بماند.

صدای انفجار در آن منطقه‌ی پر هرج و مرج ادامه یافت. تله‌ها همچنان به انفجارشان ادامه دادند و نیرویی که توسط قدرت‌شان آزاد می‌شد آسمان را به هم ریخته بود. چهار تهذیب‌گر آنقدر در آن مکان انرژی جمع کرده بودند که حتی سرزمین‌های جاودانه هم درگیر مهار کردنش بود.

با این حال ممکن بود این مقدار انرژی حتی نتواند آن خرچنگ غول پیکر را متوقف کند. بدن بزرگش در نهایت از آن منطقه‌ی پر آشوب خارج شد و منبع صدایی که تهذیب‌گران را تحت تاثیر قرار داده بود آشکار کرد.

خرچنگ پنجه‌هایش را به هم می‌کوبید و آن صدای گوش‌خراش را ایجاد می‌کرد. وقتی برای ایجاد آن امواج صوتی به چپ و راست حرکت می‎‌کردند شبیه کوه‌های کوچک می‌شدند.

با گسترش امواج صوتی در منطقه، زمین نیلگون شروع به تسلیم شدن کرد. شکاف‌ها باز شدند و جانوران جادویی ضعیف‌تر تحت فشار ناشی از آن صدا از بین رفتند.

آن موجود رتبه هشتم مثل مصیبتی متحرک بود و به خوبی قدرتش را نشان می‌داد. حتی اگر حملات دوربرد مناسبی هم نداشت، امواج صوتی‌اش می‌توانستند آسیب‌های زیادی وارد کنند.

با این حال، خرچنگ باید حقیقت آن وضعیت را در حالی که هاله‌ی آشفته را ترک می‌کرد می‌پذیرفت. دیگر هیچ چیزی سعی نمی‌کرد جلوی آگاهی‌اش را بگیرد، با این حال او نمی توانست هاله‌ی دشمنانش را حس کند.

تله‌های فراوان فقط باعث شده بودند که خرچنگ سه ثانیه از زمانش را از دست بدهد، اما همین مقدار برای اعضای گروه کافی بود تا از محدوده حواس او فرار کنند. حتی اگر خرچنگ می‌خواست که به دنبالشان برود هم نمی دانست که باید به کجا برود.

خرچنگ خشمش را در ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی