فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1440

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قسمت 1440: موش‌ها

در ابتدا نوآ فکر می‌کرد که سوء استفاده‌ی اخیرش از میراث خط خونی او را دچار توهم کرده. ذهنش از آن کریستال‌ها بسیار سود برده، و هنوز به اندازه‌ی جدیدش عادت نکرده بود.

با این حال، تقریباً غیرممکن بود که آگاهی برترش طعمه‌ی چنین نشانه‌هایی شود. نوآ درک واضحی از اتفاقات داشت. چشمانش به او دروغ نمی‌گفتند.

موش بزرگ وقتی متوجه نگاه نوآ شد نوشتنش را سریع‌تر کرد. انگشتان کوچکش روی برگ بزرگی که در چنگش بود خط می‌کشید و چشمانش در میان اعضای گروه می‌چرخید.

ناگفته نماند که نوآ با دیدن این منظره مات و مبهوت مانده بود. این اولین باری بود که چنین رفتاری را در یک جانور جادویی مشاهده می‌کرد، به خصوص که می‌توانست اهداف موش را درک کند. ذهن ضعیف موش نمی‌توانست چیزی را از او پنهان کند.

دان قبل از اینکه بفهمد یک جای کار می‌لنگد گفت: «تقسیم کردنشون فایده‌ای نداره.»

جردن و شاه الباس نیز متوجه رفتار عجیب نوآ شدند. آنقدر وقتشان را با هم گذرانده بودند که وقتی یکی از آنها متوجه اتفاقی می‌شد، آن‌ها هم متوجه شوند. به محض اینکه به سمت جهت نگاه نوآ چرخیدند، هاله‌هایشان گسترش یافت.

موش وقتی فهمید که چهار نگاه به او زل زده، سر جایش میخکوب شد. وقتی وانمود می‌کرد که حیوانی معمولی‌است که محیط را بررسی می‌کند، دماغش می‌لرزید. اما در حین این کار برگش افتاد.

برگ در حالی که به زمین می‌افتاد می‌چرخید. روی برگ فقط برای یک لحظه قابل دیدن بود، ولی چهار تهذیب‌گر در به خاطر سپردن طرح روی آن کوتاهی نکردند. موش صحرایی تصویر واقعی‌ صورتشان را کشیده بود.

نگاه چهار تهذیب‌گر به موش افتاد که دوباره سر جایش میخکوب شده بود. در ابتدا تلاش کرد که کارش را از سر بگیرد، اما امواج ذهنی‌ای که به سمتش به پرواز درآمد، او را مجبور کرد که از کارش دست بکشد.

لحظه ای به سکوت گذشت و موش شاخه را رها کرد تا به سمت برگ شیرجه بزند. در حالی که انگشتان کوتاهش را به سمت نقاشی‌اش می‌کشاند، جیغ های بلندی می‌کشید.

نوآ اولین کسی بود که واکنش نشان داد. با حرکت به سمت موش در حال سقوط، بدنش به شمشیری سیاه تبدیل شده بود که ماده‌ی تاریک را آزاد می‌کرد. وقتی که جانور به زمین برخورد کرد، آن دو با هم چشم در چشم شدند و نوآ برای گرفتنش به سمتش حمله ور شد.

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی