تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1445
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1445: خونخواهی
لباسهای سفید اعضای شهر کریستال، دارای نقاشیهای بنفش رنگی بودند که نمایانگر فردیت آنها بود. لباس چارلز دارای یک شمشیر بود که سینه او را به صورت افقی برید.
وقتی چارلز انگشتانش را صاف کرد، غرایز نوآ فریاد زد. او میدانست که چیز خطرناکی در شرف رسیدن است و به سرعت تکنیک حرکتی خود را برای فرار از حمله به کار گرفت.
نوآ در طول قرن های گذشته در تمام تکنیک های جدید خود، به ویژه در قلمرو سایه اش، آموزش دیده بود.
نوآ مکانی را در دنیای تاریک ایجاد کرده بود که میتوانست انرژی اولیه را در آن ذخیره کند و آن را به تاریکی خاصی که توسط طلسم بانو ووید لازم بود تبدیل کند. او از طریق این فرآیند، دامنه سایه کارگاه را آزاد کرده بود. او حتی یاد گرفته بود که لایه بین ابعاد را در طول یک نبرد بزرگ کند.
با این حال، دامنه سایه برای رسیدن به چارلز به زمان نیاز داشت. کارشناس نیز در طول نبرد حرکت میکرد. نوآ برای تکیه بر آن تکنیک میبایست مبارزه را تا جایی که ممکن بود کش دهد.
با تبدیل شدن نوآ به تیغه، دنیای تاریک گسترش یافت. سرکوب ماده تاریک بر سر چارلز افتاد، اما او خرخر کرده و با گسترش هاله اش از آن جلوگیری کرد.
تندی شدید محیط را پر کرده بود. هاله چارلز جهان تاریک را از هم شکافت و او را زیر نور سفید آسمان بازگرداند. تکنیک های نوآ در برابر متخصص کاملاً بی فایده به نظر میرسید.
چارلز در حالی که انگشتانش را به سمت نوآ در حال پرواز تکان می داد، گفت: «حقه های خالی.»
تیزی چارلز با خروج یک بریده منحنی از دستش و ایجاد شکاف عمیقی روی زمین شدت گرفت. نوآ پس از آن ضربه به فرم اولیه خود برگشت و چشمان سردش به پاهایش افتاد.
ضربه، پای راستش را قطع کرده بود. به اندازه کافی سریع بود که هنگامی که نوآ تکنیک حرکت خود را انجام میداد، به او ضربه بزند. به نظر میرسید که حتی هنرهای او برای پر کردن فاصله ای که او را از یک تهذیب گر صحنه جامد جدا میکرد، کافی نبود.
چارلز در حالی که تیزبینی اش دوباره شدت میگرفت، گفت: « میتونی هر چقدر دوس داری بدوی، من تو رو تیکه تیکه میکنم.»
با گسترش شعله های نوآ در منطقه، جهان برای یک لحظه در تاریکی فرو رفت. این منطقه دارای گیاهان و زمین جادویی بود که آتش او میتوانست بسوزاند، بنابراین او از تکیه بر توانایی ذاتی خود دریغ نکرد.
زبانه های کوچک آتش به سمت نوآ پرواز کردند و پای او را دوباره ساختند. جراحاتش در یک لحظه ناپ...
کتابهای تصادفی
