تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1447
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1447 1447. سؤال
نوآ به تیغه سیاهی تبدیل شد که ماده تاریک را برای انجام یک مانور فرار پرتاب میکرد. شعله های سیاه نیز هنگام پرواز او برای فرار از دید چارلز، محیط را پر کردند.
شعله های آتش بدنش را التیام بخشیددند، اما احساس ضعفی که در ذهنش رخنه کرده بود، شدیدتر شد. خونخواهی او نیز تشدید شد. هوشیاری اش به دلیل اشکالات شمشیر نفرین شده به آرامی در حال از بین رفتن بود.
چارلز در حالی که شمشیر خود را به سمت نوآی در حال فرار تکان میداد، گفت: «چقدر ناامیدکننده.»
موجی از تیزبینی در محیط به پرواز درآمد. آن حمله همه گیاهان در مسیر خود را نابود و با رسیدن به نوآ، قسمت سطحی زمین را به خاکستر تبدیل کرد.
نوآ احساس کرد که باید بایستد و به سمت دیوار تیزبینی ای که نزدیک بود رویش بیفتد، ضربه بزند. شمشیر شیطانی اش شمشیر نفرین شده را رها کرد و قبل از اینکه هر دو تیغه یک ضربه ضخیم قرمز تیره آزاد کنند در دست چپش ظاهر شد.
ضربه دیوار تیزبینی را سوراخ کرد و به نوآ اجازه داد تا از ان حمله عبور کند. با این حال، یک بریدگی عمیق روی سینهاش باز شد و او را مجبور کرد برای التیام جراحاتش به شعلههای آتش تکیه کند.
چارلز بازی کردن را متوقف کرده بود. تیغهاش در هوا میرقصید و مجموعه ای از ضربات کوچک را ایجاد میکرد که در مسیرهای مختلف به سمت نوآ حرکت میکردند.
نوآ نتوانست از آن حمله اجتناب کند. تیغه هایش را بالای سرش برد و وقتی ضربات چارلز میخواستند با هم همگرا شوند، به آنها ضربه زد. این دو حمله هنگام برخورد با یکدیگر باعث انفجار شدند و تکههای کوچکی از تیزبینی آشفته پس از آن برخورد در محیط به پرواز درآمدند.
یک زخم عمودی روی تنه نوآ ظاهر شد. ضعفی که ذهنش را پر کرده بود حتی با وجود آتش های شفادهنده بیشتر، شدت گرفت.
نوآ احساس کرد که ذهنش دارد از دست میرود. خونخواهی کنترل افکارش را به دست گرفته بود. همین حالا نیز بخشی از او میخواست که بی پروا به سمت چارلز حمله کند.
نوآ تنها چهار حمله با شمشیر نفرین شده انجام داده بود، اما وضعیتش بدتر شده بود. اشکالات تیغه جدید اش بسیار شدید بودند، اما این سلاح هم تنها دلیلی بود که او هنوز زنده بود.
حملات چارلز خیلی قوی بودند. نوآ فقط زمانی میتوانست جلوی آنها را بگیرد که از شمشیر نفرین شده استفاده میکرد ، اما این کار او را به حالت جنون نزدیک تر میکرد. حتی بدنش هم نشانه هایی از بی ثباتی را نشان میداد. درمان آن برای پراکنده کردن اشکالات خونخواهی کافی نبود.
نوآ قرصهایی را که در ارثیه دزد ارشد به دست آورده بود را در دهانش فرو کرد. یک دانه از آنها برای بدنش کافی نبود. او باید همه آنها را می...