تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1448
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1448: کنترل
نوآ از زمانی که «یگانگی با توان» را بدست آورده بود، روی آن مرتباً آزمایش میکرد، و از پیدا کردن میزان و شکل ترکیب چهار انرژی اطمینان داشت.
نوآ در آزمایشات خود نه تنها میزان، بلکه جایگاه ترکیب هر عنصر را نیز امتحان میکرد، اما هنوز نتوانسته بود به چیزی را که میخواست، بدست آورد.
ماده تاریک نسبت به بقیه انرژیها، سوخت بهتری بود زیرا دیگر انرژیها نسبت به آن توان کمتری در اختیار نوآ قرار میدادند.
وقتی که نوآ متوجه این موضوع شد، خنده کوتاهی کرد و با خود گفت
-این جاهطلبی منو دوباره فریب داد.
وقتی میخندید درد در بدنش پخش میشد، بافتهای ماهیچهای او به حد خود رسیده بودند.
با این حال، سیاهچاله او به اندازهای قدرت داشت که ذهنش را مجبور میکرد، سریعتر از همیشه کار کند.
انرژی ذهنی آلوده او با تکنیک استنتاج الهی ترکیب شد و یک سری افکار تشنه به خون در ذهنش شکل گرفت.
تمایل او به تخریب شدیدتر شد، اما این میل در نهایت به بهبود ساخت محصول ناپایدار او منجر شد.
حالا به کمک این محصول میتوانست وضعیت چهار انرژی خود را ببیند.
نوآ به طور مبهم پاسخ را پیدا کرد و سیاهچاله هم شروع به ایجاد محصول نمود.
انرژی ذهنی، انرژی اولیه، تاریکی و ماده تاریک در مرکز قدرت او در هم آمیختند و یک واکنش زنجیرهای ایجاد کردند.
واکنش به حدی بود که نوآ احساس کرد که سینهاش در شُرف انفجار است؛ بلافاصله سیاهچاله سعی کرد محصول ناپایدار را سرکوب کند و آن را به سمت رگهای سیاه او هدایت نمود.
نوآ هم بدون اینکه از توانایی سرکوب رگهای سیاه مطمئن باشد، این انرژی ترکیب شده را به سمت آن هدایت کرد.
البته این انتقال انرژی کاملاً بدون فکر نبود، البته در صورت نقص مرگش حتمی بود، اما نوآ تکنیک مربوط به آن را کامل کرده بود.
رگهای سیاه بخش اصلی توانایی ذاتی او بودند. آنها وجود داشتند زیرا سیاهچاله با بدن او ترکیب شده بود و به کانالی برای ماده تاریک نیاز داشت.
آنها نمیتوانستند انرژی خشونت آمیزی را که از سیاهچاله به بیرون درز میکرد را تحمل کنند.
بیشتر رگهای سیاه به محض تماس و ورود آن انرژی به آنها منفجر میشدند.
با انفجار رگهای سیاه، لکههای سیاهی روی پوست نوآ ظاهر شد، بدنش متشنج و خون از دهانش جاری شد.
بدن نوآ وضعیت خوبی نداشت حتی زخمهایش نیز باز شد و از آن نواحی خونریزی داشت.
نوآ در شرف متلاشی شدن بود، جراحاتش گسترش یافت و پوستش هم شروع به از هم پاشیدگی کرد، همه اینها، نتیجه بیش از حد فرا رفتن بود.
با این حال، برخی از ضخیم ترین رگهای سیاه توانستند آن انرژی خشن را تحمل کنند.
برای بافتهای نوآ، هنوز آن ماده قابل تشخیص نبود، اما از آن نیروی انفجاری، انرژی عظیمی ش...
کتابهای تصادفی

