تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1456
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۴۵۶: تابع
پادشاه الباس اعتراض کرد: «چطور ممکنه این یه ساختار باشه؟ این یه طلسمه که توسط سطح تهذیبت ایجاد شده. حتی حکاکی هم به حساب نمیاد.»
شیطان آسمانی در حالی که حالتی متکبرانه در چهرهاش نمایان شد، پاسخ داد: «روشهای من رو زیر سوال میبری؟ از نفسم استفاده نکردم. آگاهیم ماده جهان رو دگرگون کرده و به اون شکلی که میخواستم درآورد. این دقیقاً همون کاریه که تو انجام دادی. فقط مواد کمتری هدر دادم.»
پادشاه الباس باز هم شکایت کرد: «من از معانی دقیق بیشماری استفاده کردم و صدها مطلب رو در هم آمیختم. چطور میتونی حتی خلقت من رو با این مقایسه کنی؟!»
شیطان آسمانی در حالی که به نقطهای نامعلوم در دوردست نگاه میکرد، پاسخ داد: «تو چیزهای زیادی برای یادگیری در این زمینه داری. جهان باید بوم نقاشیت باشه اگه میخوای از پتانسیل واقعیش استفاده کنی.»
«شما حتی اسم این زمینه رو نمیدونین!» پادشاه الباس برای آخرین بار اعتراض کرد و کاملاً از این موضوع دست کشید.
حتی اگر شیطان آسمانی اساساً تقلب کرده بود، پادشاه الباس نمیتوانست علیه خلقتش استدلال بیاورد. گرداب بهتر از ساختار او عمل کرد، بنابراین مجبور شد شکست را در دور اول چالش خود بپذیرد.
پادشاه الباس گفت: «حالا وقت حضور عروسکهاست. طلسمهای شما دیگه کمکِتون نمیکنه.»
گرداب ناپدید شد و مواد بیشماری از حلقهی فضایی پادشاه الباس بیرون آمد. فلزات مختلف با خواص متفاوت تحت کنترل دقیق فرد سلطنتی ذوب شدند.
شعلههای طلایی از بدنش نشت کرد تا مواد را با یک غشای سوزان احاطه کند و ماهیت آنها را تغییر داد. فلزات در طی این فرآیند تغییر شکل دادند و بهشکل جسم بلندی از پوستهی آتشین درآمدند.
این جسم، نسخهای قد بلندتر از شیطان آسمانی را به تصویر میکشید. فوقالعاده واقعی بود و حتی از حالتهای چهرهی او تقلید میکرد.
سپس عروسک بهسمت خالق خود تعظیم کرد. پادشاه الباس بر پشت آن پا گذاشت و از آن بهعنوان سکویی برای ایستادن بالاتر از حریفش استفاده کرد. او حتی برای نشان دادن استحکام آن چند بار پرید.
شیطان آسمانی اهمیتی نمیداد که پادشاه الباس عمداً سعی کرد او را مسخره کند. نور تابیده شده از چشمان قرمزش تشدید شد زیرا او سعی میکرد راهی برای پیروزی در آن چالش پیدا کند.
شیطان آسمانی راه حلی برای مشکل خود یافت، نفوذش به محیط اطراف گسترش یافت. هالهاش زمین و آسمان را پوشاند و ماده را به ذرات نفس عنصر آب تبدیل کرد.
آن ذرات در نزدیکی شیطان آسمانی جریان یافتند و به هم نزدیک شدند. شمایل عظیمی به آرامی شکل گرفت و دورگهها از دور با دیدن آن شکل عجیب نتوانستند جلوی خندهی خود را بگیرند.
شیطان آسمانی هم یک نسخه بلندتر از پادشاه الباس ایجاد کرده بود، اما نسبت به عروسک او کاملاً خاموش بود. سرش به اندازه بقیه بدنش بزرگ بود، اما تاجش آنقدر کوچک بود که موهایش بیشتر آن را پنهان میکرد.
شروع به چرخیدن به دور خود کرد، یکی از پاهایش را بلند کرد و بهسمت شیطان آسمانی تعظیم کرد. شیطان آسمانی پس از انجام چند چرخش، چند ضربه به سرش زد و حالتی شاد در چهرهاش نمایان شد.
پادشاه الباس نمیدانست چه بگوید. از نظر او، شیطان آسمانی دوباره تقلب کرده بود. او از هیچ ماده واقعی برای ساخت آن عروسک استفاده نکرد. دنیا آب مخصوصی به او داده بود و آن را دوباره تنظیم کرده بود تا چیزی کمی بهتر از محصول حریفش ایجاد کند.
شیطان آسمانی کار زیادی نکرده بود. او فقط هاله خود را گسترش داد و دنیا همه کارهای دیگر را انجام میداد. پادشاه الباس نمیدانست چگونه میتواند او را شکست دهد. به نظر نمیرسید محدودیتی برای فردیت شیطانیاش وجود داشته باشد.
شیطان آسمانی در حالی که عروسک خیمه شب بازیاش را درهم شکست و اجازه میداد به سمت زمین بیفتد، گفت: «من برنده شدم، نه؟ اگه بخوای میتونم بهت شانس برنده شدن بدم. بیا ببینیم که برنده دور آخر کی میشه.»
پادشاه الباس پوزخند زد اما جرات رد کردنش را نداشت. او عروسک را در حالی ذخیره کرد که شعلههای طلایی از بدنش جاری شد و با انرژی ذهنیاش ترکیب شد و گرداب بزرگی ایجاد کرد. مواد از حلقهی فضایی او بیرون آمد و در آن ساختار چرخان افتاد. وقتی پادشاه الباس دستش را بلند کرد و مشتش را سفت کرد، بدنهایشان آب شد.
گرداب شروع به کوچک شدن کرد. شعلههای آتش بهشکل کرهای بهاندازهی مشت متراکم شد و انرژی زیادی را ساطع کرد. به نظر میرسید که قدرت آن از محدودیتهای آیتمهای رده متوسط فراتر رفته و به قلمرو رده بالایی رسیده بود.
کره به آرامی شکل گرفت. یک نوک تیز و یک دسته از لبههای آن بیرون میآمد. شعلههای آتش، شکل شمشیر طلایی رده بالایی به خود گرفت و متخصص از به کار بردن آن درنگ نکرد.
پادشاه الباس شمشیر را به سمت آسمان تکان داد و یک برش آتشین عظیم از نوک آن بیرون آمد. نوآ در ...
کتابهای تصادفی
