تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1480
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۴۸۰ ۱۴۸۰. کره
«چجوری میتونی اینقدر قوی باشی؟» نوآ در حالی که تکنیک حرکت خود را قطع کرد و قدرت سیاهچاله را بهسمت ذهنش منحرف کرد، پرسید.
نوآ باید در آن شرایط درست فکر میکرد. نمیتوانست اجازه دهد که خونخواهیاش کنترل اعمالش را در دست بگیرد. چیزی در قدرت بانو ناین وجود داشت، اما نمیتوانست وقت خود را برای کشفش تلف کند.
تظاهر از قبل، متحدان او را نیز فریب داده بود. پادشاه الباس، ایان، جردن و دورگههای دیگر فکر میکردند که نوآ در آستانه راه اندازی یک اسلش عظیم است. آنها متوجه فرار او نشدند.
فقط نوآ و بانو ناین در آن قسمت از آسمان ایستاده بودند. بقیه حداقل یک دقیقه طول میکشید تا به او برسند. ارشدهای در مرحله جامد توانستند در آن زمان حملات زیادی را مبادله کنند.
نوآ در حالی که لبخند سردی روی لبش ظاهر شد، گفت: «تو نمیتونی قبل از اومدن بقیه منو بکشی.»
نوآ حمله نکرد. حتی سعی نکرد فرار کند. نیازی به انجام کاری برای پایان دادن به نبرد نداشت. جردن و دیگران در حال پرواز بهسمت او بودند.
قدرتی که جاهطلبی به او داده بود داشت به پایان میرسید، اما نوآ هیچ ترسی احساس نکرد. قدرت بانو ناین چیزی بود که او نمیفهمید، اما غریزهاش به او میگفت که میتواند از آن موقعیت جان سالم به در ببرد.
بانو ناین ظاهراً اهمیتی به اظهاراتش نمیداد. دستش را تکان داد و نیروی عظیمی بر سر نوآ کوبید. این حمله تقریباً باعث از حال رفتن او شد، اما اسنور بهسرعت چهره او را محاصره کرد و بخشی از ضربه را تحمل کرد.
نوآ به زمین کوبیده شد. حتی یادش نبود با چه سرعتی آسمان را ترک کرده، اما احساس میکرد خون از سرش جاری است. جراحت بزرگی در میان موهای فلزیش ظاهر شده بود. کارشناس تقریباً جمجمهاش شکسته بود.
نوآ در حالی که تلاش میکرد بایستد گفت: «بهت گفتم.»
میخواست از کارشناس اتهام بگیرد. میخواست شمشیرهایش را به پوست او بزند، اما آن اجبار را سرکوب کرد. نوآ باید آرامش خود را حفظ میکرد تا هر چه بیشتر زمان به دست آورد.
بانو ناین سرانجام در حالی که از آسمان فرود آمد گفت: «باورت میکنم. از این به بعد، باهات بهعنوان بزرگترین هیولایی که تا به حال در سرزمین بالاتر قدم گذاشته رفتار میکنم.»
...کتابهای تصادفی



