فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1488

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۱۴۸۸: نفرت

نوآ از شرایط سخت بی‌شماری جان سالم به در برده بود و همچنین در طول زندگی خود تصمیمات دشوار بسیاری گرفته بود. با این حال شهر کریستالی او را در مقابل چالشی قرار داده بود که نمی‌دانست چگونه بر آن غلبه کند.

جون، دنیل، فیث، شیطان پرنده، و شیطان رویابین از موجودات جادویی پنهان شده بودند. دو تهذیب‌گر رتبه ۸ با نوآ در سالن حضور داشتند و ارتشی از ارشدان آسمانی نیز منطقه را محاصره کرده بودند.

نوآ داخل یکی از مقرهای شهر کریستالی بود. به جرأت می‌توان گفت که او در تمام عمرش تا این حد احساس ناامیدی و عصبانیت نکرده بود.

نوآ نگاهی به پشت سرش انداخت. چهره فرجی او را به یاد ویلیام در آخرین دیدارش با توماس بالوان انداخت. نوآ احساس می‌کرد که آسمان و زمین او را مسخره می‌کنند. او هرگز انتظار نداشت که وضعیتش پس از یک نبرد تا این حد وحشتناک شود.

نوآ در حالی که چشمانش را بسته بود فکر کرد -یه شکست منجر به این شد-

آن صحنه فراتر از تحملش بود، اما نوآ خیلی زود دوباره چشمانش را باز کرد تا آن‌ها را به همراهانش نشان دهد. او از ناتوانی خود متنفر بود، اما در نهایت احساس قوی‌تری بر ذهنش حاکم شد.

موج شدیدتری از نفرت، خشم و هر احساس دیگری که موقعیت ایجاد کرده بود را سرکوب کرد. نوآ هدف آن احساس بود. او از خود متنفر بود زیرا غرایزش به طور خودمحور منتظر فرصت بودند.

نوآ می‌دانست که وقتی نمایش در باغ به پایان ‌رسد، فرصت فرار او فرا می‌رسد. وقتی موجودات جادویی یارانش را سلاخی می‌کرد، همه کمی حواسشان پرت می‌شد. این فرصت عالی برای اجرای طرح او بود، اما نوآ نمی‌توانست به طور کامل آن را بپذیرد.

بدنش تقریباً خود به خود حرکت می‌کرد. وجه منطقی نوآ می‌دانست که در آن شرایط کاری از دستش بر نمی‌آید. نجات همراهانش غیرممکن بود و تلاش در آن شاهکار ناامیدکننده فقط به مرگش منجر می‌شد. در عوض، اگر نوآ از فداکاری آن‌ها برای ایجاد روزنه استفاده می‌کرد، شانس زنده ماندن را داشت.

دور انداختن جانش بیهوده بود. نوآ این را خیلی خوب می‌دانست. با این حال، وجه احساسی او می‌خواست آن مکان را خراب کند و دوستانش را نجات دهد. حتی تجربه گسترده‌اش هم نتوانست آن احساس را سرکوب کند.

نوآ هیچ حرکت قهرمانانه بیهوده‌ای انجام نخواهد داد. جاه طلبی‌اش او را مجبور به انجام هر کاری برای زنده ماندن می‌کرد. او از مرگ همراهانش برای فرار استفاده می‌کرد، اما نمی‌توانست از احساس نفرت شدید نسبت به خودش اجتناب کند.

نوآ در حالی که غرش‌هایش تقریباً صدا...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی