فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1489

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۱۴۸۹: منطقه خطر

نوآ آنچه می‌دید را باور نمی‌کرد. شیطان آسمانی در آسمان ایستاده بود. موهای سفیدش در باد تکان می‌خورد و سطح تذهیب او در گوشه و کنار منطقه پخش می‌شد.

هیچ چیز نتوانست‌هاله او را متوقف کند. حتی گوی شبه رتبه ۸ نیز نتوانست جلوی نفوذ شیطان آسمانی را بگیرد. سطح تذهیب او به رتبه هشت رسیده بود!

نوآ بدون از دست دادن تمرکزش بر فرم شیطانی فکر کرد: "-اصلاً چطور من رو پیدا کردن؟"

جواب شبهات او به سرعت رسید. پادشاه الباس رنگ پریده از پشت بام یکی از بتکده‌ها بیرون آمد. نزدیک بود تاجش بیفتد، موهایش کثیف بود و عرق از پیشانی‌اش می‌بارید.

پادشاه الباس خسته بود و دلخوری صورتش را پر کرده بود. با این حال غروری که نوآ از تشخیص آن قافل نشد در چشمانش موج می‌زد.

هاله‌ای رتبه 8 دیگری‌ از ارتش در آسمان پخش شد. ویلفرد ناگهان روی آخرین سقف بتکده نمایان شد. در حالی که به بانو کنسون نگاه می‌کرد لبخندی پهن زد که خونخواهی شدیدی از آن ساطع می‌شد.

ویلفرد گفت: «بالاخره پیدات کردیم.» و صدایش موجی صاتع کرد که اکثر کریستال‌های سالن را از بین برد.

ارشدان رتبه ۷ شروع به سرفه‌های خونی کردند، اما‌ هاله‌ی بانو کنسون خیلی زود سالن را پوشاند و آن‌ها را از نفوذ ویلفرد محافظت کرد. تهذیب‌گر هم سرش را چرخاند و به دورگه نگاه کرد. قیافه‌اش سرد بود، اما ردی از تعجب در چهره‌اش ظاهر شد.

شیطان آسمانی ادامه داد: «وارث من نگران نباش. دشمنای تو دشمنای منم هستن! حالا کدومتون می‌خواد منو به چالش بکشه؟»

آسمان سفید با شدت یافتن نفوذ شیطان آسمانی به رنگ لاجوردی درآمد. جهان شروع به دگرگونی کرد و به متخصص انرژی داد. او آماده بود تا سنگ تمام بگذارد.

لوک با خونسردی گفت: «تو نمی‌تونی با ما کاری کنی ما گروگان داریم. اگه بخوای به ما دست بزنی می‌میرن.»

شیطان آسمانی در ابتدا از این سخنان شگفت زده شد. او پادشاه الباس را متقاعد کرده بود با بتکده برای پبدا کردن نوآ مذاکره کند اما انتظار نداشت شهر کریستالی گروگان‌های بیشتری داشته باشد.

نگاهش به سمت باغ رفت، جایی که پنج کارشناس به ارتش خیره شده بودند. با پخش شدن هاله شیطان آسمانی در محیط موجودات جادویی فرار کرده بودند، بنابراین آن‌ها می‌توانستند روی محیط اطراف خود تمرکز کنند.

اشک از چشمان شیطان پرنده و شیطان رویابین سرازیر شد. آن دو وقتی دیدند که استادشان برای نجات آن‌ها آمده است نمی‌توانستند احساسا...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی