تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1487
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۴۸۷: تله
یاران قدیمی نوآ در شهر کریستالی آنجا بودند. همه در مرحله گازی رتبه ۷ تهذیبگری بودند، اما وضعیت آنها نسبتاً ضعیف به نظر میرسید.
جراحات بدنشان را پر کرده بود. رنگ پریده به نظر میرسیدند و حتیهالههای آنها هم نتوانسته بود دورتر پخش شود. آثاری از شکنجه نداشتند. به نظر میرسید که به تازگی نبردی طولانی و سخت را پشت سر گذاشته اند.
بانو کنسون در حالی که قامتش را صاف کرد و به تخت مادرش نزدیک شد، گفت: «اونا دوستان تو هستن، درسته؟ شهر کریستالی موجودات جادویی و دورگه رو تحقیر میکنه، اما برای سرگرمیهای خاص مفیده.»
نوآ او را نادیده گرفت. تمام حواسش به پنج دوستش بود، و با پر شدن ذهنش از خاطرات، غرق در احساسات شد.
او بیشتر زندگی خود را در سرزمین پایین با آن پنج تهذیبگر گذرانده بود. دو نفرشان دوستان خوبی بودند که نوآ آنها را از مرگ حتمی نجات داده بود. فیث و دنیل که همیشه از او پیروی کرده بودند و جون معشوقهاش بود.
نوآ نمیتوانست احساسش را بیان کند. شهر کریستالی موفق شده بود او را غافلگیر کند. آن نیرو همراهانش را داشت و اکنون از آنها برای تنبیه او استفاده میکرد.
نوآ در حالی که غرغرهای آهسته از دهانش خارج میشد، گفت: «شاندال، این چیزیه که پنجاه هزار سال براش کار کردی؟ فکر کردم میخوای از بهشت و زمین سرپیچی کنی.»
شاندال با شرم بیشتری در چهرهاش پاسخ داد: «من نمیتونم تو این سطحم از بهشت و زمین سرپیچی کنم. سطح تذهیبم اولویت بود و انتظار نداشتم سازمان مخفی به شهر کریستالی کمک کنه.»
نوآ پرسید: «سازمان مخفی؟»
نوآ در ابتدا فکر میکرد که شاندال برای شهر کریستالی کار میکند، اما به نظر میرسید که متحدان او بخشی از سازمان مخفی هستند. در آن لحظه چشمش به دومین تهذیبگر رتبه ۸ افتاد. آن کارشناس تنها شخصیتی بود که نوآ نتوانست بشناسد.
ارشد رتبه ۸ در حالی که پوزخند خفیفی روی صورتش ظاهر شد گفت: «اینقدر تعجب نکن. واقعاً فکر کردی میتوانی یه جاسوس بینمون بزاری؟ ممکنه به اندازه سایر سازمانا متحد نباشیم، اما بهتر از هر کس دیگری میدونیم که چطور خائنا رو پیدا کنیم.»
مرد نگاهی به بانو کنسون انداخت و او با سر به سم...
کتابهای تصادفی



