تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1497
قسمت ۱۴۹۷: دیوانگان
نوآ در حالی که بهسمت آسمان روانه میشد گفت: «باید سریع بریم.»
فرجی در آن لحظه دلیل حرفهایش را نمیفهمید، اما با رسیدن به آسمان همه چیز مشخص شد. از آنجا میتوانست ببیند که کل آن منطقه بهخاطر کارهای معدود گیاهان رتبه هشتمی که در آن ساکن بودند، به لرزه در آمده بود.
فرجی پرسید: «الان باید چیکار کنیم؟»
گیاهان جادویی رتبه هشتم نمیتوانستند پرواز کنند و ریشههای محدودی داشتند. تا زمانی که نوآ و فرجی در آسمان میماندند دستشان به آنها نمیرسید، اما حضورشان کافی بود تا منطقه غیرقابل سکونت شود.
نوآ پاسخ داد: «همونطور که قبلاً گفتم، تو آزادی هر کاری که میخوای انجام بدی. مسیر قلمروی انسانا از اون طرفه و به نظرم اگه بتونی به سرزمینای بیرونی برسی، لژیون ازت استقبال میکنه.»
فرجی آن را در نظر گرفت. بعد از حوادث شهر کریستالی دنیای او کاملاً تغییر کرده بود. در حال حاضر دشمنان قدرتمندی در قلمروی انسانی داشت و حتی مطمئن نبود که تهذیبگران پس از تغییرات اخیرش او را میپذیرند یا نه.
در حقیقت فرجی هنوز نفهمیده بود که چه اتفاقی افتاده. بدنش پر از قدرت بود و دانتیانش از او میخواست که انرژی کل جهان را ببلعد. احساس میکرد که ذهنش هم هوشیارتر از همیشه است. انگار که تمام وجودش بدون بهبود یافتن واقعی به وضعیت بهتری رسیده بود.
فرجی هنوز در مرحلهی مایع بود، اما تمام وجودش تغییر کاملی را پشت سر گذاشته بود. آن صحبت کوتاه با نوآ نمیتوانست او را از پتانسیل جدیدش آگاه کند.
فرجی لبخند کوچکی به نوآ زد و گفت: «همونطور که قبلاً گفتم دنبالت میام.»
نوآ با لبخندی سرد روی لبانش گفت: «من معمولاً هر جا که میرم یه خرابی به بار میارم. دوست دارم همینطور که قوی میشم تا شهر کریستالی رو نابود کنم، قلمروی موجودات جادویی رو هم پیدا کنم و زیردستای بیشتری به دست بیارم. مطمئنم مسیر سختی رو پیش روم دارم.»
فرجی پاسخ داد: «اگه نتونم مشکلای این مسیر رو حل کنم نمیتونم پیشرفت کنم. میتونم از تو بهعنوان منبع حل مشکلاتم استفاده کنم. حتی ممکنه از تو هم جلو بزنم.»
نوآ در حالی که نگاهش بهسمت مخالف قلمروی انسانها بود گفت: «حتماً باید اینو تو هدفات قرار بدی. بیا بریم. باید چند تا موجود جادویی رو بگیرم.»
نوآ بهسمت قلمروی موجودات جادویی سرعت گرفت و فرجی هم سریعاً او را دنبال کرد. آن دو از محل زندگی گیاهان جادویی...
کتابهای تصادفی


