تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1499
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1499: احمق
احساس ناخوشایندی به فرجی دست داد. خوک رتبه ۸ اساسا نشان داده بود که گونههای آن کل منطقه را با مدفوع خود پر کردهاند. دست خودش نبود و هر بار که متوجه بوته آبی میشد، مدفوع میدید.
از سوی دیگر، نوآ به این اطلاعات اهمیتی نمیداد. قابلیتهای این گونه موجودات برایش جالب بود. اگر خوکها واقعا این توانایی را داشتند، بسیار ارزشمندتر از آن چیزی بودند که همراهش فکر میکرد.
خوک رتبه 8 در حالی که قطره اشکی از چشمانش جاری میشد توضیح داد: «داستانمون غمانگیز و پر از خونریزیه.»
بقیه خوکها به آرامی بهسمت جانور رفتند و در حالی که رهبرشان داستان گونهشان را تعریف میکرد، دور آن دو جمع شدند.
رهبر خوکها ادامه داد: «ما از جنگیدن خوشمون نمیاد اما استعداد ذاتیمون باعث شده که برای موجودات دیگه بیش از حد با ارزش باشیم. حتی قبل از اینکه انسانها بیان همیشه به لونههامون حمله میشده.»
خوکهای دیگر شروع به گریه کردند. حتی برخی از آنها صدای جیغهای غمانگیزی میدادند که همراهانشان بدون تردیدی آن را تکرار کردند. نوآ و فرجی نمیدانستند که چگونه باید در برابر این اتفاقات واکنش نشان دهند، بنابراین سکوت کردند و به داستان گوش دادند.
خوک رتبه ۸ ادامه داد: «وقتی انسانها پیدامون کردن، زندگیمون بدتر شد. پوست ما سخته و بدن ما میتونه با اژدها رقابت کنه. در طول بردگی، فهمیدیم که سواریهای بینقصی هستیم. همنوعهای من جنگهای بیشماری رو با تهذیبگرها جنگیدهاند.»
نو آ از این موضوع تعجب نکرد. بدنش رتبه بالایی داشت، اما یک نمونه ساده در همان سطح قادر به تحمل ضربه او بدون خونریزی بود. این شاهکار به تنهایی گویای استحکام بدنشان بود.
رهبر خوکها گفت: «باید اعتراف کنم که انسانها غذاهای زیادی به ما دادن، اما وجود تمام گونه من رو تهدید کردن. ما باید شورش میکردیم. هیچ غذایی نمیتونه با طعم آزادی برابری کنه.»
رهبر خوکها دوباره سرش را به سوی آسمان بلند کرد. در این لحظه تلاش میکرد تا چهرهاش حالت باشکوهی به خود بگیرد، اما حتی نوآ هم نمیتوانست بهراحتی آن حالت را تشخیص دهد. با این حال، خوکهای دیگر از موجود رتبه ۸ تقلید کردند.
فرجی از طریق امواج ذهنیاش پرسید: «اونا احمقن یا باهوش؟»
نوآ نمیدانست چه جوابی بدهد، اما دلیل سوال همسفرش را فهمید. به ندرت پیش میآمد ک...
کتابهای تصادفی
