تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1530
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۵۳۰ ۱۵۳۰. افکار
سیاهچاله، خالکوبی اژدها را تغییر داد. موجود قبلاً دو دگرگونی را پشت سر گذاشته بود، اما مرکز چهارم قدرت برای صیقل دادن بیشتر همراه خونی، دگرگونی سومی را نیز اعمال کرد.
پروسه مدتی طول کشید. نوآ نمیخواست دوباره از جاهطلبی خود برای تسریع آن استفاده کند، زیرا مراکز قدرتش تقریبا به او التماس میکردند که استراحت کند. او چندینبار قدرت خود را تقویت کرده بود تا آن موجود رتبه ۸ را تغییر دهد، بنابراین اعضای بدنش تقریباً در به محدودیت خود رسیده بودند.
نوآ از آن زمان برای انجام تهذیب استفاده کرد. ذهنش میتوانست از فشاری که اژدها ساطع میکرد سود ببرد و دانتیانش نیز پتانسیل زیادی برای بهره برداری داشت.
فقط بدنش بود که برای پیشروی تلاش میکرد. بافتهای او برای رشد به مواد مغذی زیادی نیاز داشتند. آن مرکز قدرت به دلیل منابع بیشماری که در طول قرون گذشته انباشته کرده بود، بالاتر از دانتیانش باقی ماند، اما دومی به سرعت از آن پیشی گرفت.
نوآ زمانی که سیاهچاله تغییرات را تکمیل کرد، اژدها را احضار نمود. ماده تاریک از بدنش جاری شده و همراه خونی را مقابلش ایجاد کرد.
اژدها غرش خشمگینی کرد. زمانی که داخل سیاهچاله گذرانده بود را دوست نداشت، اما خیلی سریع به ویژگیهای جدید خود علاقهمند شد.
پوستش متشکل از چندین لایه پوستههای ضخیم بود که به مراتب بهتر از پوست قبلیاش به نظر میرسید. موجود حتی سبکتر هم شده و حتی فعال شدن توانایی ذاتیاش نیز روانتر شده بود.
نوآ در حالی که پوزخندی بر تن داشت گفت:«برو. اون رو روی اون دیوار امتحان کن.»
اژدها بدون تردید چرخید و دهانش را باز کرد. گردن بزرگش باز شد تا عرض کلی دهانش را بزرگتر و نیروی مکندهای ایجاد کند که مستقیماً تمام قطعات دیوار را خرد میکرد.
تخته سنگهایی که از دیوار جدا شده بودند قبل از جاری شدن در داخل اژدها به خاک تبدیل شدند. انرژی موجود در جانور و بافتهایش آنها را تغذیه کرد. غار در طول آن استفاده کوتاه از توانایی ذاتی اش فوراً بزرگ شد.
نوآ در آن نقطه کاری کرد که تاریکی درون اژدها جاری شود. انرژیاش توانایی ذاتی او را تقویت کرده و باعث شد بیشتر غار را به گرد و غبار تبدیل کند.
اژدها با دیدن آن منظره هیجان زده شد، اما نوآ به سرعت دستور داد تا از تخریب غار دست بردارد. موجود قبل از اینکه سرش را در مقابل ارباب جدیدش پایین بیاورد، ناله درماندهای کرد.
نوآ قبل از ماساژ شقیقههایش گفت:«تعظیم نکن. اگه سرت رو پایی...
کتابهای تصادفی

