فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1537

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 1537: منو بکش

مذاکرات با رهبر مارهای جاودانه، آن طور که نوآ انتظار داشت پیش نرفت. او می‌توانست این موجود را مجبور کند تا حمله به گروهش را متوقف کند، اما موفق به بستن یک اتحاد طولانی مدت نشد.

رهبر آن‌ها بیش از حد مغرور بود. نوآ دو مار رتبه ۸ را کشته بود، بنابراین باید بهایش را پرداخت می‌کرد. آگاهی از موقعیت شاندال تنها توانست کمی زمان برایش بخرد.

وضعیت پس از آن که نوآ پیمان موقت با مارها را بست تغییر کرد. این موجودات گروه او را محاصره کردند و مطمئن شدند که هیچ ‌کس بدون اجازه آن‌ها از این محاصره خارج نمی‌شود.

مارهای جاودانه به نگهبانان قدرتمندی تبدیل شده بودند که گروه نوآ را همراهی می‌کردند، اما آن‌ها به هیچ عنوان جرات نمی‌کردند که گارد خود را پایین بیاورند. آن‌ها حریفان خود را دست کم نمی‌گرفتند حتی زمانی که کل گروهشان توسط دشمنانشان محاصره شده بود.

فرجی از طریق آگاهیش پرسید: «چطوری می‌خوای ما رو از این وضعیت خارج کنی؟»

نوآ پاسخ داد: «بیا فعلا این برنامه رو دنبال کنیم، به هر حال مارها باید به حمله ما به شهر کریستال ملحق بشن. همین که تو میدون جنگ هرج و مرج بشه، یه راهی پیدا می‌شه.»

فرجی پرسید: «باید به دشمنانمون اعتماد کنیم؟»

نوآ پاسخ داد: «شهر کریستال تا همین چند هزار سال پیش مجبور شد با یه حمله شدید مواجه بشه. این افراد به منابع بی‌شماری دسترسی دارن و خیلی از سازمان‌های بزرگ قصد دارن بهشون کمک کنن. ممکنه در نهایت به مارهای جاودانه خیلی بیشتر از متحدهای واقعیمون احتیاج پیدا کنیم.»

فرجی پس از این پاسخ سکوت کرد. وضعیت او چندان مطلوب نبود، اما به اندازه‌ای به نوآ اعتماد داشت که از زیر سوال بردن روش‌های او دست بردارد.

نوآ در حالی که چشمانش در میان نمونه‌های مختلف میان رده گروه دشمن می‌چرخید، با خود فکر کرد:

- الان ارتباط برقرار کردن با بقیه، عاقلانه نیست.

گروه نوآ بالاخره به مناطق نزدیک به قلمرو انسانی رسیده بودند. دفترچه حکاکی شده او از نظر تئوری می‌توانست با متحدانش در سرزمین‌های بیرونی ارتباط برقرار کند، اما وجود مارهای جاودانه مانع از ارسال پیام‌های ذهنی او به خارج از محاصره می‌شد.

یک هاله ضخیم، مارهای قوی‌تر را می‌پوشاند و هر نوع انرژی ذهنی که سعی می‌کرد از محاصره خارج شود، از بین می‌برد. نوآ فقط می‌توانست از آگاهی خود برای صحبت با زیردستانش و کشف محیط استفاده کند.

- این ممکنه چیز خوبی باشه.

<...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی