تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1536
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1536 1536. دزد
مارها با دیدن مرگ یکی از رهبرانشان از عصبانیت هیس هیس میکردند.
آنها مطمئن بودند که گروه نوآ اصلی تهدیدی برایشان محسوب نمیشود، با اینحال وقایع اخیر نظارتشان را کملاً تغییر داد، البته مارهای باقیمانده را.
این دیگر یک نبرد برای شکار و پیدا کردن منابع نبود، برعکس مرگ و زندگیشان به آن وابسته شده بود.
در طول این مبارزه مارها، همنوعان خود را یکی پس از دیگری از دست میدادند و هر لحظه تنفرشان از نوآ عمیق و عمیقتر میشد.
مارها میخواستند که نوآ تاوان کارهایش را بپردازد.
با این حال، نایت مار کور را در یک گوشه گیر انداخته بود و مار هر کاری که میکرد نمیتوانست نایت را بگیرد.
نایت برتری ذاتی خود را در نبرد ثابت کرده بود.
جاهطلبی نوآ باعث شده بود صدمات وارده به مار به صورت مداوم باشند و مار را از انجام یک حمله قدرتمند باز دارد.
نوآ احساس ضعف میکرد، اما حالا نوبت به مار کور رسیده بود.
وضعیت خطرناک بود؛ نوآ باید کار مار را هر چه سریعتر تمام میکرد، چرا که دو دسته دیگر تقریباً به میدان جنگ رسیده بودند.
با ورود این دو دسته کار گروه نوآ تقریباً تمام شده محسوب میشد.
مار کور شده بود، اما غرایزیش هنوز پا برجا بود و میتوانست حرکات نوآ را دنبال کند.
مار ابدی مانند یک فنر بدنش را جمع کرد تا انرژی کافی را برای جهش به سمت نوآ را بدست آورد.
همزمان با جهش مار ابدی، نوآ شمشیرش را به سمت مار هل داد و موجی از برندگی بر سر مار فرود آمد.
در اثر جهش مار، حمله نوآ مؤثرتر شد و زخم بزرگی بر روی سر مار باز شد، اما آنقدر قوی نبود که مار را بیهوش کند.
با این حال مار رتبه هشتم متوقف نشد و با همان زخم روی سرش بدنش را به نوآ کوبید.
نوآ در حال که خون بالا آورده بود، به عقب پرت شد.
ضعف غالب بر مراکز قدرتش شدیدتر از قبل به او فشار میآورد و او را در شرف بیهوشی قرار میداد.
با این حال ذهن نوآ، بدنش را مجبور میکرد که بیدار بماند.
البته یک ذهن بیدار، وضعیت را تغییر نمیداد؛ جاهطلبی او انرژی مراکز قدرت و همراهانش را تامین میکرد.
و مشکل اصلی همینجا بود؛ نه تنها جاهطلبی بلکه دانتیانش هم رو به اتمام بود.
صرف مقاومت و ایستادگی جنونآمیز بدن او نمیتوانست، نوآ را نجات دهد، علاوه بر آن ضعف ناشی از استفاده از جاهطلبی هم بر بدنش فشار میآورد.
نوآ بار دیگر جاهطلبی خود را به کار گرفت و در ...
کتابهای تصادفی


