تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1553
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۵۵۳. گفتگو
نوآ در حالی که با کولهاش در سرزمین جاودانه پرواز میکرد، فکر کرد: «شاید وقت این رسیده که با اونها تماس بگیرم.»
دفترچه حکاکی شده در آغوش او ظاهر شد و نوآ انتخاب کرد که از کدام کلمات استفاده کند تا بازگشت خود را با دقت اعلام کند.
«من به سرزمین انسانها برگشتم.» نوآ در نهایت از طریق دفترچه حکاکی شده این پیام را ارسال کرد. «من باید چند دهه دیگر به طرف دیگر برسم.»
.
.
.
شیطان آسمانی قبل از نگاه کردن بدون ذوق به درگیری که در مقابل او اتفاق میافتاد، جرعهای از کوزهاش گرفت. یک اژدها در حال مبارزه با یک تهذیبگر رتبه ۷ در مرحله مایع بودند، اما تماشای نبرد بسیار کسلکننده بود.
شیطان آسمانی فکر کرد: «من هزاران ساله که این کار رو انجام دادم، شاید وقتش رسیده که آشفتگی ایجاد کنیم و مجبورشون کنیم اون رو تمیز کنن. با این تمرینها به مرحله جامد نمیرسن.»
جون، فیث، دنیل، شیطانپرنده، و شیطان رویابین در آن سالها تمام تلاش خود را برای پیشرفت انجام داده بودند. شیطان آسمانی و لژیون مراقب آموزش آنها بودند، اما عدم وجود خطرات مناسب، پیشرفت آنها را کند کرده بود.
گروه داخل ارثیه دزد اعظم هم، گشتی زده بود. لژیون از مدتها قبل شروع به در نظر گرفتن شیطان آسمانی و دیگران به عنوان بخشی از تیم نوآ کرده بود که به آنها امتیازاتی میداد که معمولاً انسانها در آن سازمان به دست نمیآوردند.
جردن در حالی که در کنار شیطان آسمانی فرود آمد پرسید «حالشون چطوره؟»
شکلش از قدرت پر شده بود. دورگه بالاخره در آن سالها رتبه هشتم را شکست. جردن دیگر یکی از ستونهای لژیون بود.
«همانطور که همیشه بوده.» شیطان آسمانی با تنبلی توضیح داد. «اونها دعوا میکنن، یکم فحش میدن و بعد برنده میشن. همون آشفتگی خسته کننده.»
«جمعآوری اژدها برای این میدان تمرینی سختتر و سختتر میشه. «شما ممکنه بخواید به زودی به سایر موجودات جادویی تغییر بدین.»
«اون وقت اوضاع حوصله سربرتر میشه.» شیطان آسمانی آهی کشید. «مطمئنی که طرف انسان هیچ کار مشکوکی انجام نمیدن؟ واقعاً ما تو مرزهامون دشمن نداریم؟»
شیطان آسمانی پس از گذراندن مدت طولانی در میان دورگهها شروع به در نظر گرفتن لژیون به عنوان سازمان خود کرده بود و جردن از این رفتار بدش نمیآمد. او در واقع احساس خوشحالی کرد که نیروی او به لطف نوآ رتبه ۸ دیگری را به دست آورده است.
جردن در حالی که جرعهای از کوزه مینوشید، پاسخ داد: «انسانها به قدری میترسن که الان به لژیون حمله نک...
کتابهای تصادفی
