تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1564
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۵۶۴ ۱۵۶۴. بیرحم
هرج و مرج در میدان جنگ گسترش یافت. دستاورد پادشاه الباس باعث شده بود تهذیبگران سیل بریرد آگاه شوند که دفاع آنها برای مدت طولانی دوام نمیآورد.
پادشاه الباس خیلی واضح صحبت کرده بود. هیچ کس جرات نداشت باور کند که او دروغ میگوید. بالاخره او در مرحله گازی، یک دفاع حکاکی شده رتبه ۸ در رده میانی را از بین برده بود!
مجموعهای از چهرهها از عمارت به بیرون شلیک کردند. سه تهذیبگر رتبه ۸ در مرحله گازی، به سرعت در منطقهای که دو ارتش را تقسیم کرده بود ظاهر شدند.
«دلیل این حمله چیه؟» یکی از رهبران پرسید.
نوآ در حالی که در کنار ویلفرد فرود میآمد و به سمت آن سه نفر میرفت، پاسخ داد: «تظاهر به ندونستن نکن. شما تصمیم گرفتید با شهر کریستال کار کنید، پس منم نابودتون میکنم.»
«این موضوع کوچکی بوده که توسط یکی از اعضای سیل بریرد انجام شده.» تهذیبگر شکایت کرد. «ما میتونیم سر اون رو به شما تحویل بدیم و جبران شایستهای برای رفتار اون تقدیمتون کنیم. نیازی به شروع جنگ سر همچین موضوع بیاهمیتی نیست.»
سخنان تهذیبگر باعث خشمگین شدن نوآ شد. ریشهها از کف دستش بیرون میآمدند و چهرهاش را پوشاندند، در حالی که زره شیطانیای روی پوستش ظاهر میشد. شمشیر شیطانی حتی صدای غرشی از خود منتشر کرد تا احساسات نوآ را بازتاب دهد.
«نمیتونی ببینی؟» نوآ در حالی که تیغهاش را بالا میآورد گفت. «جنگ همین الانم اینجاست.»
تیغه نوآ فرود آمد و نیمی از میدان جنگ ناپدید شد. یک شگفتی در ارتش دشمن گسترش یافت و تهذیبگران، ساختارها و آیتمهای حکاکی شده را نابود کرد.
آن سه نفر نتوانستند در آن برابر منظره احساسات واقعی خود را آشکار نکنند. نوآ تنها با یک حمله، بیشتر منطقه مقابل عمارت را ویران کرده بود. ترس و نگرانی در چهرهشان نمایان شد.
واقعیت تلخی ذهن سه نفر را فرا گرفت. دفاعیات و ارتش آنها نمیتوانست جلوی دشمنان را بگیرد. عمارت از این حمله ناگهانی جان سالم به در نمیبرد.
«جون خودتون رو برای خانواده سیل بریرد فدا کنید.» یکی از رهبران فریاد زد. «بجنگید! اونها رو عقب نگه دارید! نیروهای کمکی توی راهن!»
بقایای ارتش، آرایش جنگی متفاوتی را اجرا کرد. آنها شروع به انجام حرکات پیچیدهای کردند در حالی که خطوط سبز زیر پایشان روشن میشد.
یکی از رهبران برای پیوستن به زیردستانش فرود آمد و شروع به انجام همان حرکات کرد. سپس خطوط در آسمان بالا رفتند و به آرامی غول عظیمالجثه...
کتابهای تصادفی


