تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1570
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1570: لوو
سرزمینی آشنا در جلوی چشمان نوآ ظاهر شد.
ساختار پادشاه الباس کارساز بود، ساختار او توانست گروه و ارتش را از یک مرگ حتی رها کند.
حالا دیگر اهمیتی نداشت که نقطه انتقال در نقاط عمیقتری از سرزمینهای بیرونیست یا نه، گروه جان سالم به در برده بود.
نوآ آگاهی خود را برای ارزیابی ارتش خود گسترش داد.
حمله به خانواده سِیلبِرد موفقیت بزرگی بود، اما زیردستانش بهای گزافی را پرداخته بودند.
چهار جانور جادویی رتبه هشتم صدمات شدیدی متحمل شدند و برای بهبودی به سالها زمان نیاز داشتند.
برخی از آنها حتی ممکن بود به خواب زمستانی بروند تا بتوانند بدنشان را به طور کامل اصلاح کنند.
وضعیت شیطان الهی هم بدتر از همه بود، این وخامت وضعیت زمانی آشکارتر میشد که نژاد او هیچ کمکی به بهبودی او نمیکرد.
دست و پایش را از دست داده بود و اندامهای درونیش آسیب زیادی دیده بودند.
اما تنها و بهترین نکته مثبت، سالم بودن مراکز قدرتش بود که اجازه بهبودی سریعتر را به او میداد.
ایان و جردن خوب بودند. ویلفرد کمی زجر کشیده بود، اما وضعیتش بد نبود.
در نهایت تمام موجودات رتبه هشتمِ ارتش نوآ بهبود مییافتند، بنابراین گروه هیچ دارایی ارزشمندی را از دست نداده بود.
البته اوضاع برای زیردستان خوب نبود؛ موجودات رتبه هشتم سعی میکردند که از آنها در برابر امواج شوک ناشی از ضربات محافظت کنند، اما حتی برای آن هم، محدودیتهایی وجود داشت.
بسیاری از موجودات رتبه هفتم در جریان آخرین نبرد، درگیر هرجومرج و حملهی بیامان گلوریا شدند و جان باختند.
تقریباً همه کسانی که جان سالم به در برده بودند، جراحات شدیدی متحمل شدند و برخی از آنها حتی مراکز قدرتشان ویران شده بود.
نوآ میدانست که ضررهای این چنینی اجتنابناپذیر است.
بنابراین تصمیم او برای رویارویی مستقیم با گلوریا، دقیقاً به همین دلیل بود.
نوآ با این کار قصد داشت تلفات را به حداقل برساند و جان بسیاری از زیردستانش را نجات دهد.
با این حال، از نظر نوآ این مقدار تلفات هم، بیش از اندازه بود.
نوآ در حال بازرسی ارتش با خود گفت: -بیشتر از این تو توانم نبود. اونها هم باید خودشون بر مشکلاتشون غلبه کنند. اَلَک کردن قوی از ضعیف ضروریه. اگه غیر از این هم باشه، انگار فقط دارم یه سازمان بزرگ برای ناز کردن میسازم.
نوآ چشمانش را رو به آسمان کرد. سفر تزکیه بیرحمانه بود و حتی قدرت او هم نمیتوانست بر این ویژگی آن، تأثیر بگذارد.
او فقط میتوانست اطمینان حاصل کند که زیردستانش تا حدامکان از جاهطلبی او سود ببرند، اما بقیهی راه، به عهده خودشان بود.
نوآ قبل از پوشاندن کل ارتشش با دنیای تاریک خود آهی کشید و گفت: «خب خوبه که حداقل جون و بقیه سالمن.»
خواص مغذی به دست آمده از دنیای تاریک، روند بهبودی هر موجودی را ...
کتابهای تصادفی

