فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1571

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 1571: احساس

نوآ، پادشاه الباس، ویلفرد، و جردن در غار نوآ گرد هم آمدند تا درباره ملاقات با خانواده بالرو صحبت کنند.

تهذیبگران بنا به دلایل مختلفی تصمیم گرفته بودند که نوآ را در این ملاقات همراهی کنند.

پادشاه الباس راز مسیر رسیدن به رتبه نهم را به دست می‌آورد، در حالی که دورگه‌ها می‌خواستند بخشی از منابعی را که در طول حمله با خانواده سیل‌برد به دست آورده بودند؛ مبادله کنند.

علاوه بر این، آنها در نگرانی‌های نوآ شریک بودند. پس از حمله، قلمرو انسانی لژیون را به عنوان یکی از بدترین دشمنان خود معرفی کرده بود. حتی نوآ پس از دستاوردهای اخیرش نیز به یکی از موجودات تحت تعقیب در کل سرزمین‌های جاودانه تبدیل شده بود.

جاسوسان لژیون متوجه شده بودند که بسیاری از سازمان‌ها موافقت کرده بودند که جایزه‌ای برای سر نوآ مشخص کنند. از ابتدا برای ایجاد نیروهای بزرگ، مقدار مناسبی از سنگ‌های روح را پیشنهاد کردند.

نوآ در حین جلسه گفت: «این بار سعی کنید ما رو به یه مکان مخفی منتقل کنید. ترجیح میدم مدتی رو تو بیابون بگذرونم تا یه راهی برای برگشت به خونه مشخص کنم. احساس بدی نسبت به این موضوع دارم.»

پادشاه الباس پاسخ داد: «راحت­تره که فقط همین چهار نفر باشیم. مطمئنی که نمی‌تونیم از خانواده بالرو بخوایم که راهنماییمون کنن؟»

نوآ پاسخ داد: «هر چی کمتر بدونن، به نفعمونه. معتقدم قرار نیست همه چی به آرومی پیش بره.»

ویلفرد افزود: «از زمانی که تو این جلسه شرکت کردم، همین احساس رو دارم.»

جردن گفت: «من هم. باز هم، این عجیبه! جاسوسامون تأیید کردن که حمله به خانواده سیل‌برد همونطور که انتظار داشتیم بوده. نمی‌فهمم که کی می‌تونه زندگیمون رو تهدید کنه.»

پادشاه الباس پاسخ داد: «شاید خانواده بالرو می‌خوان برامون تله بذارن. من هم همین احساس رو دارم، اما به نظر میاد که نمی‌تونم ماهیت این تهدید رو تشخیص بدم.»

هر چهار نفرشان تهذیبگران رتبه 8 بودند. دورگه‌ها هوشیاری برتری داشتند، اما حواس پادشاه الباس هم می‌توانست نزدیک شدن خطر را احساس کند.

آنها تقریباً مطمئن بودند که به زودی اتفاق بزرگی رخ خواهد داد و نزدیکترین اتفاق ملاقات با خانواده بالرو بود. طبیعی بود که این دو را به هم ربط دهند.

«عجیبه.» نوآ توضیح داد: «یه تله نباید باعث شه که هممون این احساس رو داشته باشیم. شرط می‌بندم که به یه چیز اساسی‌تری مربوطه، حتی شاید ربطی به سرزمین بالایی داشته باشه.»

نوآ در هنگام هجوم جانوران بالدار چیزی مشابه را احساس کرده بود. انگار خود دنیا خطری را به همراه داشت، اما او نمی‌توانست توضیح دهد که چگونه ممکن ا...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی