تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1577
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۵۷۷: حفاری
سالها گذشت اما وضعیت گروه نوآ تغییری نکرد. تلاش مداوم آنها باعث نشد که در سفرشان، وسعت سرزمینهای جاودانه را نادیده بگیرند.
ایجاد یک تونل در کل منطقه هفتهها طول کشید، حتی با وجود اینکه سه دورگه با هم کار میکردند. علاوه بر این، آنها مجبور بودند چندین بار توقف کنند تا موقعیت فعلی خود را بررسی کنند و اقدامات احتیاطی را دوباره برقرار کنند.
نوآ از استراحتهای خود برای بهبود کارگاهش استفاده کرد. او مواد و زمان زیادی داشت، بنابراین تخصصش با آن تکنیک به طور پیوسته افزایش یافت.
او حتی به این زودی نقشههای مؤثری در اختیار داشت. اکنون تمرکزش روی هستههای جعلی بود. نوآ باید آن آیتمها را تقویت میکرد تا سرانجام ارتش بیپایان موجودات جادویی را به دست آورد.
سفر بدون حادثه بود. منطقه زیرزمینی تقریباً خالی از سکنه بود زیرا فقط موجوداتی که به قوانین آشفته علاقه داشتند تصمیم گرفتند در آنجا ساکن شوند. زندگی در زیر سطح این هدف را شکست خواهد داد.
نارضایتیهای ضعیفی که پس از فاجعه در ذهن پِرل ظاهر شده بود در آن سالها ناپدید شد. کارشناس یاد گرفت که بپذیرد نوآ کاملاً بیگناه بود. در عوض، مطمئنتر شد که فردی در سازمانش به او خیانت کرده بود.
«ما هرگز ملاقات تو رو مخفی نگه نداشتیم.» پِرل توضیح داد: «اما اطلاعات رو خارج از سازمان هم منتشر نکردیم. خائن باید یکی از ما باشه. کنجکاوم که کی حاضره یه پایگاه مخفی کامل رو برای شکست دادن تو قربانی کنه.»
«راستش عجیبه.» نوآ بدون اینکه دست از مشت زدن به سنگهای روبهرویش بردارد، گفت: «میدونم که میتونم برای خیلی از سازمانها دردسرساز باشم، اما قربانی کردن همهتون نیاز به دشمنی عمیق داره.»
«یا اینکه خائن اصلاً اهمیتی نمیده.» پادشاه الباس اضافه کرد: «حتی ممکنه به متعصبها ربط داشته باشه، اما این نیاز به وجود یه قدرت برتر داره. ما همه موجودات آسمانی هستیم. نمیفهمم که کی میتونه یزدانها رو به عنوان قربانی گرو بذاره.»
«این حرف در مورد شهر کریستالی صدق نمیکند.» ویلفرد با پادشاه الباس مخالفت کرد.
«شهر کریستالی مورد خاصیه.» پادشاه الباس توضیح داد: «اون متعصبها از گونههای بشر بُت میسازن. قدرت برترشون طرز فکرشونه.»
جردن پرسید: «به نظرت افراد رتبه ۹ پشت حملهان؟»
«نه.» پادشاه الباس فوراً پاسخ داد: «من توضیح واقعی ندارم. چند تا فرضیه دارم، اما فعلاً خیلی غیرواقعی هستن. ما به ا...
کتابهای تصادفی
