تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1580
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۵۸۰: ترحم
در نهایت زمانی که سکوت ناخوشایند غیرقابل تحمل شد، الکساندر پرسید: «جدی میگه؟ همیشه به وجودهای قویتر از خودش دستور میده؟»
جردن و ویلفرد خواستند آن گفته را تکذیب کنند، اما به آه کشیدن اکتفا کردند. نوآ میتوانست گاهی ازخودراضی باشد، اما فواید غیرقابل انکاری برای لژیون به ارمغان آورده بود.
ویلفرد آهی کشید. «من میگم شیطان سرکش کیه! بعدش میتونی انتخاب کنی که بهش گوش بدی یا نه.»
.
.
.
نوآ رویدادهایی را که در آسمان اتفاق میافتاد را نادیده گرفت. او زیاد به آنها اهمیت نمیداد. الکساندر موجودی باورنکردنی بود، اما باید روی قدرت و اهداف خودش تمرکز میکرد.
- قبل از جستجوی سازمان مخفی باید کارگاه رو تقویت کنم.
نوآ در حالی که چهارزانو در داخل غار نشسته بود، فکر کرد:
- به برگِ برندههای بیشتری نیاز دارم. نمیتونم مثل قبل به شمشیر نفرینشده تکیه کنم.
گلوریا سیلبرد نشان داده بود که میتواند شعلههای آتش نوآ را مهار کند. اعمالش ثابت کرده بود که حوزه انسانی از خواص درمانی آن توانایی ذاتی آگاه بود.
نوآ نمیتوانست به دشمنانش اجازه دهد که از تمام تواناییهایش باخبر شوند. او همیشه باید یک قدم جلوتر میبود تا آنها را غافلگیر کند و پیروزیهای غیرممکنی را به دست بیاورد.
جون چند هفته پس از بازگشت به داخل غار پرواز کرد. آن دو در مورد تجارت با خانواده بالرو و اتفاقاتی که بعد از آن جلسه رخ داد صحبت کردند. نوآ هیچ چیزی را پنهان نکرد و از صحبت در مورد شانسی که در مقابل اژدهای رتبه ۹ آورد دریغ نکرد.
«مناطق بادی مکان سرگرمکنندهای به نظر میاد.» وقتی داستانهای نوآ تمام شد، جون گفت: «بیصبرانه منتظر روزیم که به اندازهی روبهرو شدن با اون موجودات قوی بشم..»
«خیلی چیزها هست که درک نمیکنم.» نوآ آهی کشید. «میخوام فوراً از سازمان مخفی بازجویی کنم، اما میترسم قدرت فعلیم برای یه جستوجوی دیگه توی حوزهی انسانی کافی نباشه.»
جون در حالی که دستانش را میگرفت شکایت کرد: «تو هرگز از قرار دادن این استانداردهای غیرممکن برای رشدت دست برنداشتی. به خودت نگاه کن، تو به شیطان آسمانی رسیدی، برای رسیدن به رتبهی نهم توی مسیر درستی قرار گرفتی و کل حوزه بشری از پتانسیل تو میترسه. به خودت زمان بده تا قدرتت رو تثبی...
کتابهای تصادفی
