تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1581
فصل ۱۵۸۱: حیله گر
تلاش برای یافتن سازمانی که تمام مدت وجود داشتنش را در سایهها سپری کرده بود، چندان آسان نبود. نوآ در حال حاضر از خانواده بالرو شناخت داشت، اما به هر حال نتوانست چیز زیادی در مورد هدف خود بیاموزد.
به گزارش پِرل بالرو، سازمان مخفی زمانی ظاهر شد که میخواست خود را فاش کند. تماس با برخی از اعضای آن از طریق مکانهای خاص در هر شهر امکانپذیر بود، اما نوآ راهی برای این نداشت که با امنیت به آنها وارد شود.
علاوه بر این، نوآ نمیدانست که آیا سازمان مخفی فرستادهای از خانواده بالرو را میپذیرفت یا خیر. آن نیرو سلولهای مختلفی داشت، اما نیاز به رازداری در همهی آنها مشترک بود.
«بیایین فعلاً بقیه خانواده بالرو رو جمع کنیم.» در نهایت نوآ در طی جلسهای با کارشناسانی که میخواستند او را در مأموریت دنبال کنند دستور داد: «من شایعه میکنم که میخوام با سازمان مخفی ملاقات کنم. فکر کنم یکی از سلولهای اونها بالاخره تصمیم میگیره باهام روبهرو شه.»
گروه نوآ کارشناسان زیادی نداشت. پِرل، شیطان آسمانی، و جردن تصمیم گرفته بودند با او بیایند، اما بیشتر موجودات رتبه هفت از پریدن درون یک آشفتگی دیگر خوششان نمیآمد.
فقط جون و دنیل و دو شیطان و فیث و فرجی تصمیم گرفتند هر طور شده با نوآ بروند. آنها اهمیتی نمیدادند که به دلیل سطح ضعیف خود نمیتوانستند در اکثر نبردها شرکت کنند. آنها ترجیح میدادند خطر مرگ را به جان بخرند تا اینکه بیشتر از آن در انزوا بمانند.
پادشاه الباس نمیتوانست با آنها بیاید چون باید با انتقال به الکساندر کمک میکرد، و ویلفرد باید برای پیشرفت رتبهاش آماده میشد پس نمیتوانست به مأموریت بپیوندد. تئودورا از جنگ متنفر بود، بنابراین دعوت نوآ را نادیده گرفت.
بسیاری از موجودات جادویی میخواستند با نوآ بیایند، اما او دستور داد در جای خود بمانند. او نمیتوانست توجه ناخواستهای را در حوزه انسانی به خود جلب کند، و آوردن آن موجودات با خود تنها باعث میشد سازمانها تمایل بیشتری به شکار او داشته باشند.
با این حال، نوآ به موجودات جادویی نقش مهمی داد. سرزمینهای بیرونی بزرگ بودند و دارای مناطق زیادی بودند که طوفانهای قابل تحملی داشتند. آن موجودات میتوانستند تا زمانی که او نبود، بر گسترش دامنه خود تمرکز کنند.
گروه تقریباً با عجله رفتند. آنها مجبور بودند راه طولانیای را طی کنند تا به نزدیکترین شهر برسند و نبود انتقال آنها را مجبور میکرد سالها در سرزمینهای دشمن بگذرانند.
جردن به عنوان یک راهنما عمل کرد و گروه را در سراسر سرزمینهای بیرونی رهبری کرد، سپس همراهان خود را وارد قلمرو انسانی...
کتابهای تصادفی

