فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1598

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
فصل 1598: احمقانه نوآ هرگز شاهد چنین جنگ روانی آشفته‌ای نبود. ذهن الکساندر حاوی ارتشی از موجودات جادویی بود که به‌محض ناپدید شدن سرکوبش، تلاش می‌کردند که دیوارهای ذهنی او را نابود کنند. نمونه‌های مختلف سطوح مختلفی داشتند. در میان آنها موجوداتی با سطح قهرمان تا موجوداتی با رتبه ۸ قرار داشتند. نوآ حتی می‌توانست در میان آن ارتش عظیم، موجوداتی با رتبه ۹ را ببیند. ماده تاریک از قفسه سینه نوآ بیرون آمد و وارد ذهن الکساندر شد. دیواره‌های ذهنی تهذیب‌گر می‌توانستند این فشار را تحمل کنند، به‌خصوص که نوآ بر تثبیت دیواره‌های ذهنی تمرکز کرده بود. انرژی سیاه نوآ نیز وارد ذهن الکساندر شد. امواج ذهنی‌اش بلافاصله به موجودات اثیری ضعیف‌تر حمله کرد و آنها را بلعید تا بخشی از قدرت آن ارتش عظیم را کاهش دهد. الکساندر به آرامی توانست کمی ذهنش را آرام کند. امواج ذهنی‌اش دیگر درهم و آشفته نبود و با حملات ساماندهی شده شروع به سرکوب موجودات جادویی مختلف کرد. نوآ همچنان از انرژی ذهنی خود برای بلعیدن آن موجودات اثیری استفاده می‌کرد و به آرامی ماده تاریک خود را از ذهن الکساندر به بیرون می‌کشید. پس از تلاش‌های نوآ الکساندر دیگر به آن انرژی نیازی نداشت. سرانجام الکساندر آرام شد و نوآ بلعیدن موجودات اثیری را متوقف کرد. هنگامی که امواج ذهنی‌اش به مرکز قدرتش بازگشتند، فشاری بر ذهن او وارد شد اما دیوارهای ذهنی‌اش به‌سرعت از ذهنش محافظت کردند. الکساندر در حالی که روی زمین دراز می‌کشید، خندید و گفت: «تو خیلی زرنگی.» نوآ گفت: «و تو خیلی آشفته‌ای.» سپس در حالی که روبه‌رویش می‌نشست آهی کشید: «اما باید ازت تشکر کنم. نمی‌دونستم می‌تونی در برابر موجودات رتبه ۹ مقاومت کنی.» الکساندر پیش از آنکه دوباره از خنده منفجر شود فریاد زد: «نمی‌تونم! اصلا می‌دونی باید چندتا از توانایی‌های ذاتیم رو با هم ترکیب می‌کردم تا بتونم اون حمله رو انجام بدم؟ خیلی خوشانسید که همه‌تون رو نخوردم.» نوآ خنده ضعیفی کرد و گفت: «اتفاقا الان یه چیزایی می‌دونم.» دیگران در حین تماشای آن گفت و گو، احساسات متفاوتی را تجربه می‌کردند. در ابتدا، از دیدن اینکه رهبرشان تهدید حتمی را نادیده گرفت؛ زبانشان بند آمده بود. سپس، آهی کشیدند و کنارشان نشستند. مشخص بود که آنها باید در مورد وضعیت اکنونشان با چشمان درخشان و تهذیب‌گر سفید و چگونگی مدیریت اوضاع، صحبت می‌کردند. آنها قبل از اینکه بفهمند نبرد بین موجودات رتبه ۹ چگونه پیش خواهد رفت...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی