تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1661
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1661. خدمتکاران
نوآ و هارولد برای پرواز به سمت دریاچه شناور، محل تمرین خود را ترک کردند.
نوآ برای اینکه مطمئن شود، ارتش آسمان و زمین بزرگتر از این نشود؛ به بومیهای ساکن در دریاچههای شناور سر میزد تا آنها را جذب یا حداقل از پیوستنشان به ارتش آسمان و زمین، جلوگیری کند.
نبرد نهایی نزدیک بود و نیروهای انسانی در آن سوی سرزمینهای جاویدان تازه شروع به جمعآوری تدارکات و منابع مورد نیاز در جنگ کرده بودند. شمارش معکوس برای شروع عملیات پاکسازی همه موجودات جهان، علیه شیاطین و جانوران جادویی جهش یافته آغاز شده بود.
نوآ در کنار شیاطین بود، اما نیروهای انسانی هنوز متوجه خیانت او نشده بودند.
درگیری او با سازمانهای درگیر در جنگ به زودی آغاز میشد؛ بنابراین در صدد بررسی میدان جنگ و آماده سازی وجود خود قرار گرفت.
نوآ و هارولد در طول عبور از نقاط علامتگذاری شده روی نقشه از محیطهای شکسته و مناظر عجیب و غریب دیدن کردند، مقصدشان دور نبود، اما به دلیل نیازها و بررسیهای نوآ به کندی پیش میرفت.
نوآ میخواست منطقه تمرین را ترک کند زیرا همراهانش و تهذیب کنندگان تیمهای دیگر در آنجا به دنبال او میگشتند. سفر به مناطق مختلف برای او زمان میخرید، همچنین به او این فرصت را میداد تا با درک بیشتری از وجود و قدرت خود برای نبرد آماده شود.
از طرفی نوآ برای آزمایش و تطبیق با قدرت و توانایی فعلی خود نیاز به مبارزه داشت و بدون اینها نمیتوانست به درستی مبارزه کند.
در ادامه سفر به سمت دیگر دریاچه هیچ حادثه و اتفاقی نیفتاد، البته در مسیر چند شیاطین و کوسهها قرار گرفتند که به دلیل ضعف قدرتشان در مقابل آنها، تغییر مسیر داده و از آنها دوری کردند.
نوآ برای مبارزه دودل بود، زیرا میتوانست با قویترین موجودات هر گروه مبارزه داشته باشد، اما وجود هارولد برای او مسئولیت داشت؛ نوآ نمیتوانست در حین مبارزه با موجودات قدرتمند هم او را سرکوب کند و هم به مبارزه ادامه دهد.
هارولد نمیتوانست از طلسم نوآ رهایی یابد، اما با قانون خود آن را سرکوب میکرد. این اقدام برای نوآ هشدار دهنده بود؛ در حالت عادی نوآ، مجددا هارولد را تحت طلسم خود قرار میداد، اما وضعیت در طول یک نبرد متفاوت میشد.
عدم اعتماد بین این دو باعث شد خیلی زودتر از آنچه پیشبینی میشد به دریاچه شناور دیگر برسند.
با نزدیک شدن به دریاچه شناور یک سازه آشنا در افق دیدشان ظاهر شد که بدون معطلی به آن نزدیک شدند.
...کتابهای تصادفی


