تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1664
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1664. نور
از نور، یک نسخه برابر با اصل از آتو متولد شد. نوآ نمیدانست چگونه به این موضوع واکنش دهد، در عوض با شُل و سفت کردن دستانش منتظر ماند تا موقعیت را بیشتر درک کند.
نور در بر گرفته در اطراف آتو، متراکمتر شد، سپس همزمان با باز کردن چشمانش هاله او در آسمان پخش و با جهان آمیخت. به نظر میرسید که قانون او با سفیدی حاکم در منطقه مطابقت دارد.
نوآ که به سختی چیزی احساس میکرد، متعجّبانه از خودش پرسید: -الان داره چه اتفاقی میافته، آسمان و زمین دارن به من حقه میزنن؟
با این حال همه چیز در جای خود قرار داشت، دنیا مثل همیشه کار میکرد، اما چیز عجیبی در جریان بود؛ بخشی از سفیدی آسمان در حال ترکیب به قانون آتو بود.
آتو با صدایی پژواک آمیز اعلام کرد: «میدونی، این تکنیک یه مقدار قلق داره و همینطوری نمیشه از اون استفاده کرد.»
نوآ در حالی که شمشیر اهریمنی خود را به طرف حریفش نشانه رفته بود، پرسید: «چطور زندهای؟»
پیروزی قبلی او یک توهم نبود؛ نوآ واقعاً آتو را از طریق قلمرو سایهها کشته بود. با این حال به نظر میرسید با مداخله آسمان و زمین، وضعیت تغییر کرده بود.
آتو توضیح داد: «اینجارو اشتباه کردی، من خودمم بخشی از سیستم آسمان و زمینم. وجود من متعلق به اونهاست و اونا این قدرت رو دارن که تو تحت هر شرایطی منو بازسازی کنن.»
نوآ با شنیدن حرفهای آتو، لال شد؛ او هرگز این جنبه از قدرت آسمان و زمین را در نظر نگرفته بود، حتی اگر زندگی او ناشی از این توانایی میشد.
آسمان و زمین تنها موجودات شناخته شدهای بودند که میتوانستند با ارواح سر و کار داشته باشند. آنها توانایی زنده کردنشان را داشتند، حتی موجوداتی فاقد سطح تهذیب.
آتو عضو مناسبی از سیستم آسمان و زمین بود و همچنین قانونش، او به اراده آنها، در زمان لزوم اعزام میشد.
با این حال دیدن دوباره او باعث شد تا به نوآ احساس غریبی دست بدهد و حتی عزمش را هم زنده کند.
احیا شدن یک وجود رتبه هشتم شگفت انگیز بود و تا حد زیادی باور نکردنی، چرا که اکنون میتوانست مجدداً از او سوال بپرسد و مبارزه کند.
نوآ از مبارزهاش با آتو ناراضی بود، اما میتوانست عملکرد او را درک کند. آتو با قربانی کردن فردیتش، خود را با سیستم آسمان و زمین ترکیب کرد و اکنون بخشی از جهان بود. اکنون بسته به موقعیت پیش آمده، قانون او میتوانست از طرف آسمان و زمین اعمال شود.
نوآ پرسید: «دنبال جاودانگی میگشتی که تمام وجودت رو فدا کردی و بخشی از این گروه شدی؟»
نوآ میدانست سوالش جواب قانع کنندهای نخواهد داشت، اما با این وجود س...
کتابهای تصادفی
