تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1671
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
تولد شمشیر شیطانی
فصل 1671: خنده
لاف نوآ باعث نشد که موریا تمرکزش را از دست بدهد، اما وقتی دوباره پیکرش ناپدید شد، چشمانش گرد شد. او برای این اتفاق آماده بود، اما نتوانست او را حس کند.
این از نظر تئوری غیرممکن بود. هوشیاریش تمام منطقه تمرین را پوشانده بود، اما امواج ذهنیش مسیر حرکت نوآ را گم کرده بود. او سریعتر از افکارش حرکت میکرد.
بلافاصله سپری ساخته شده از جرقه پیکرش را پوشاند، اما طولی نکشید که سوراخی در آن آرایه دفاعی ظاهر شد. موریا قبل از آنکه بریدگی در دفاعش گسترش یابد و کل طلسم را از بین ببرد، تنها توانست سایهای را ببیند.
موریا جرقههایی را که هنوز در اطرافش بودند، منفجر کرد. موجی از انرژی به بیرون پرتاب شد و پیکر انسانی را نشان داد که از کنارش به او نزدیک میشد. نوآ دوباره میخواست حمله کند و او کمتر از یک لحظه فرصت واکنش نشان دادن داشت.
جرقههایی در مسیر نوآ ظاهر شدند. حملات بیشماری آماده شلیک صاعقه میان موریا و او جمع شدند، اما نوآ حمله خود را متوقف نکرد.
جرقهها شروع به منفجر شدن روی پوستش کردند و با پیشروی نوآ به سمت جلو، قدرت خود را آزاد میکردند. نوآ با قدرت محض موجود در بدنش آن حملات را تحمل میکرد. ماده ناپایدار باعث شده بود که پوست او بتواند از او در برابر طلسم موریا محافظت کند، اما همچنان ممکن بود او را دور کند.
نوآ در حالی که در میان آن طوفانهای جرقهها حرکت میکرد، به ناچار سرعت خود را کاهش داد. بدن او میتوانست قدرت آنها را تحمل کند، اما موریا به خاطر کاهش سرعتش توانست روی موقعیتش تمرکز کند.
موریا موفق شد پس از کاهش سرعت نوآ، حمله دوم را انجام دهد. او انگشتانش را به هم زد و یک سری جرقهها بین حریفش و او ظاهر شدند.
جرقهها به نوآ حمله نکردند. آنها به یکدیگر برخورد کردند تا انرژی بلند و ناپایداری ایجاد کنند که به شکل یک صاعقه ضخیم درآمد. سپس حمله به طرف حریفش شلیک شد و به مرکز قفسه سینهاش اصابت کرد.
در آن لحظه قدرت بدنی نوآ دیگر نمیتوانست با نیروی هل دهنده مقابله کند. طوفانها و صاعقهها موفق شدند او را از پای درآورند. نوآ به عقب پرتاب شد و طولی نکشید که با دیوارهای سیاه برخورد کرد.
موریا تصمیم گرفت در نبرد دست برتر را بهدست آورد. او برای اولین بار موقعیت خود را در جریان مبارزه ترک کرد و به دنبال نوآ پرواز کرد.
با نزدیک شدن به نوآ، جرقههایی در اطراف پیکر او جمع...
کتابهای تصادفی



