تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1672
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1672: بازدید
نوآ و رهبرها توافق بیصدایی کردند و سرانجام چهار ارشد توانستند آنچه را که دریاچه شناورشان پنهان میکرد، بدون ترس از عواقب آسمان و زمین آشکار کنند.
چهار رهبر قبل از احضار نوآ به ساختمانی دیگر به او فرصت دادند تا جراحاتش را برطرف کند. هرالد از قبل با آنها بود، اما نوآ هنگامی که متوجه شد تهذیبگران دیگری ظاهر شدهاند، متعجب شد.
نوآ میتوانست ارشدهایی را ببیند که از میان ساختارهای مختلف عبور میکنند یا مناطق خاصی را اشغال میکنند. رهبرها دیگر قدرت نیروی خود را پنهان نکردند. سایر تهذیبگرها میتوانستند بیرون بیایند و روال معمول خود را از سر بگیرند.
ساختمان جدید سیاه بود زیرا فلز سیاه و سفید عجیبی دیوارها، سقفها و کف را پوشانده بود. ارشدها از آن ساختار بهعنوان یک زندان استفاده میکردند و در هدایت نوآ و هرالد به سمت سطوحی که بیشتر از آنها محافظت میشد، تردید نکردند.
سلولهای بسیاری از جلوی چشم نوآ عبور میکردند، اما تنها تعداد کمی از آنها حاوی زندانیان بودند. همه آنها آثاری از خون داشتند و هنوز بوی ارشدهای دیگر را به همراه داشتند، اما بهنظر میرسید که رهبران از مدتها قبل از آنها مراقبت کرده بودند.
در نهایت هنگامی که گروه به محافظت شدهترین طبقات رسیدند، یک سری از تهذیبگرهای رتبه 8 ظاهر شدند. آنها نگهبانان دیگری بودند که تضمین میکردند ارشدهای داخل آن سلولها حتی نمیتوانند به آزاد شدن، فکر کنند.
موریا در حالی که ارشدهای مختلفی را که در سلولها به دام افتادهاند نشان میداد، توضیح داد: «همه ما تصمیم نگرفتیم که مخالف آسمون و زمین بمونیم. چند ماه بعد از استقرارمون تو این ساختار، دعوای داخلی شدیدی اتفاق افتاد. طرف ما برنده شد، اما بعضی از ارشدها رو برای جمعآوری اطلاعات پخش کردیم.»
نوآ در حالی که تهذیبگران داخل سلولها را وارسی میکرد، فکر کرد: - این توضیح میده که چرا اونا از ورود ما با خبر بودند.
آن ارشدها از جراحات شدیدی رنج میبردند و حتی بسیاری از آن جراحات مراکز قدرت آنها را تحت تأثیر قرار داده بود. آنها دیگر نمیتوانستند سطح تهذیب خود را نشان دهند، اما رهبران برای زنده نگه داشتن آنها از آیتمهای حکاکی شده و دارو استفاده میکردند.
نوآ پرسید: «چیز جالبی فهمیدین؟»
موریا آهی کشید: « نه خیلی. آسمون و زمین اگه با روش درست مطالعه بشن، یه کتاب بازن ولی حجم اطلاعاتی که دارن خیلی زیاده. پیدا کردن چیزی که میخوای تقریبا غیرممکنه. م...
کتابهای تصادفی

