تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1673
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1673: دستورات
هنگامی که نوآ و هرالد تنها شدند، نوآ گفت: «فکر میکنم که فعلا باید اینجا بمونی.»
بازدید از دریاچه شناور به پایان رسیده بود. چهار رهبر حمایت خود را پیشنهاد دادن حتی در ارایه، آیتمهای حکاکی شده و داروها. موجودی آنها بهترین نبود، اما نوآ و هرالد از این حرکت قدردانی کردند.
هرالد پرسید: «به این زودی میخوای برم؟ فکر میکردم روشهای جذبت قانع کنندهتر باشه. اصلا منو تو سازمانت میخوای؟»
نوآ توضیح داد: «من دارم روی یه پروژه خطرناک کار میکنم. ممکنه اوضاع برای من و کسایی که کنارمن خیلی بد بشه. این به نفع خودته.»
هرالد غرید: «تا چه حد خطرناکه؟ تواناییهای جنگی تو خارق العادهست اما منم خیلی قویم. میتونم کمک کنم.»
نوآ نتوانست جلوی خیره شدنش به هرالد را بگیرد. این ارشد از قبل نظر خود را در مورد سازمان نوآ تغییر داده بود. بهنظر میرسید که تمایل دارد به او بپیوندد و ماجراهای بیشتری را ببیند.
نوآ با خود فکر کرد: - شاید اونقدرا هم بهعنوان یه رهبر کارم بد نیست.
سپس در ذهنش خندید اما چهره خونسرد خود را حفظ کرد.
نوآ گفت: «من کار دیگهای برات دارم.» و نور ضعیفی در چشمان هرالد شروع به درخشیدن کرد.
هرالد فریاد زد: «بلاخره، یه کار!»
نوآ توضیح داد: «موریا و بقیه نمیخوان که اینجا رو ترک کنن. اونا با ما صادق بودن ولی من میتونم تردیدشون رو حس کنم. اونا فقط ما رو مجبور میکنن تا قبل از اینکه این دفاعها رو کنار بذاریم، نیروهای بیشتری جمع کنیم.»
هرالد نظر داد: «این کاملا عادیه. اینجا خونهاشونه. اونا جنگهای زیادی رو تو طول بحران باختن. تردیدشون عجیب نیست.»
نوآ آهی کشید و گفت: «موافقم، اما این یه مشکل بزرگه. من نمیتونم روی جمعآوری نیروها تمرکز کنم و در عین حال اقدامات متقابلی را برای آسمون و زمین ایجاد کنم. ممکنه اینطور بهنظر نیاد، اما زمان زیادی نداریم. احتمالاً تا الان بقیه افراد گروهمون یه ارتش مناسب ساختن. ما باید از طرف خودمون کارها رو سریعتر انجام بدیم.»
هرالد ساکت شد. او میتوانست منظور نوآ را بفهمد، اما رویکرد او مسائل آشکاری داشت. ارشد بدش نمیآید که به تنهایی به کاوش ادامه دهد، اما او قدرت مقابله با تهدیداتی مانند اوتو را نداشت.
حتی برای هرالد نیز غیرممکن است که به خوبی نوآ عمل کند. او نمیت...
کتابهای تصادفی
