تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1675
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1675: تغییر
این دگرگونی آگاهی نوآ را تیره و تار کرد. او دیگر نمیتوانست فکر کند، و آگاهی خود نسبت به اطرافش را از دست داد. قوانین آشفته او را به موجودی تبدیل کرده بود که هدفش گسترش اراده دنیای دیگر و تغییر در محیط بود.
نوآ دیگر هیچ کنترلی بر بدنش را نداشت. او بلند شد و شروع به بیهدف پرواز کردن در محیط عجیب کرد. ذهن او فقط به حضور قوانین آسمان و زمین واکنش نشان میداد و هرگز از تغییر آنها با نفوذ خود کوتاهی نمیکرد.
بهنظر نمیرسید که دیگر قانونش وجود داشته باشد. قوانین آشفته پیکر او را پوشانده و از او عروسکی ساده در دستان دنیای دیگر ساخته بودند. بهنظر میرسید که پروژه او شکست خورده بود، اما بخشی از او هنوز در فرم جدیدش وجود داشت.
ماده تاریک مقاومت ذاتی در برابر تغییرات داشت زیرا شکل بالاتری از انرژی بود. سیاهچاله حتی میتوانست آن را متحول کند تا در برابر آن قوانین آشفته بهتر شود. علاوه بر این، زمانی که اراده دنیای دیگر شروع به تأثیرگذاری بر آن کرد، همیشه اندام میتوانستند جایگزین آن شوند.
درون نوآ از قوانین آشفته در امان مانده بود. اندامها و مراکز قدرت او دچار تغییرات بیمعنایی عبور نشدند.
جاهطلبی او میتوانست به آرامی قوانین آشفته را به شکلی از انرژی اصلاح کند که به وجود او آسیبی نرساند. همچنین سیاهچاله نیز میتوانست در طول این فرآیند یاد بگیرد و نتایج آن را بهبود بخشد.
سرانجام تغییراتی شروع به رخ دادن کردند اما نوآ هیچ کنترلی بر آنها نداشت.
در آن شرایط پیگیری گذر زمان غیرممکن بود. کنترل اعمال او نیز دور از ذهن بود. نوآ فقط میتوانست بهعنوان یک شیطان زندگی کند و آنچه را که آن موجودات عجیب احساس میکردند، تجربه کند.
خشم دنیای دیگر ذهنش را پر کرده بود. این احساس به حدی شدید بود که میتوانست هوشیاری او را سرکوب کند و حوزه ذهنی او را تهدید به شکستن کند.
نوآ از وضعیت خطرناک خود آگاه نبود. او فکر نمیکرد. تصاویر از چشمانش جاری میشدند، اما او نمیتوانست آنها را بررسی کند.
در نهایت سفر او باعث شد تا شیاطین دیگر را ملاقات کند. او با آنها تعامل نداشت، اما آنها بهطور غریزی گروهبندی کردند و شروع به تأثیرگذاری بر مناطق بزرگتر کردند.
آسمان و زمین نمیتوانستند به ارتش شیاطین اجازه دهند آزادانه در جهانشان پرسه بزنند. آنها روشهای مؤثری بر علیه آن موجودات نداشتند، اما همچنان سعی میکردند سرعت آنها را...
کتابهای تصادفی

