تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1680
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل -1680. خشم
تکنیک پادشاه الباس موفق شده بود جاهطلبی نوآ را نابود کند. کنجکاوی او میتوانست قوانین دیگر را با یادگیری ساختارشان و ایجاد یک ضدکامل لغو کند.
جاهطلبی نوآ هنوز با قوانین آشفته ترکیب نشده بود، بنابراین پادشاه الباس میتوانست قوانین او را هنگام حمله هدف قرار دهد. نتیجه آن اقدام حذف کامل وجود نوآ از محیط بود.
با این حال، پادشاه الباس بهبود یافته بود. توانایی او حتی میتوانست روی یک ارشد نیز تأثیر بگذارد. قانون او جاهطلبی که بدن نوآ را پر کرده بود، از بین برده و او را تنها با قوانین آشفته رها کرده بود.
ویلفرد سپس انرژی منطقه را نابود کرده و نوآ را عملاً ل.خ.ت. کرده بود. او دیگر نه قوانین آشفته و نه جاهطلبی در اطرافش نداشت. تمام وجودش خالی به نظر میرسید.
نوآ روی زمین خم شد. مراکز قدرتش میخواستند اولویت تولید قوانینش را برای پر کردن جسمش بگذارند، اما اراده دنیای دیگر میخواست او به تغییر محیط ادامه دهد.
دو نیرو در ذهنش مبارزه میکردند. اراده دنیای دیگر قدرت عظیمی بود که میتوانست حوزه ذهنی او را بشکند، اما غریزههایش طی سالهای گذشته بهتدریج آن را آلوده کرده بودند.
این کشمکش حوزه ذهنی او را به خطر نمیانداخت. اراده دنیای دیگر میخواست کنترل نوآ را حفظ کند، بنابراین باید مراکز قدرتش را نگه میداشت. با این حال، غریزههایش برای آزادی تلاش میکردند و میتوانستند راهی به پیروزی در برابر آن قدرت فوقالعاده ببینند.
پادشاه الباس و ویلفرد دست از حمله کشیدند. نگاهی به یکدیگر انداختند و سپس چشمهایشان را دوباره به نوآ دوختند. نمیتوانستند بفهمند چه اتفاقی در حال وقوع است، اما میدانستند که تکنیکهایشان اکنون میتوانست بهطور جدی دوستشان را مجروح کند.
غرش کَرکنندهای از دهان نوآ بیرون آمد که همراه با کوبیدن سرش را به زمین بود. حرکات او شکافهایی که ویلفرد ایجاد کرده بود را بزرگتر کرد و صدایش شیاطین روی میدان نبرد را به خود جلب کرد.
همه شیاطین به نوآ نگاه کردند و بسیاری از دفاعهایشان را باز گذاشتند. انسانها این لقمهی چرب را رد نکردند؛ تهذیبگران میتوانستند به سرعت چند پیروزی در برابر این دشمنان آزاردهنده به دست آورند.
برخی از شیاطین تاریکتر دور نوآ جمع شدند. پادشاه الباس و ویلفرد دیدند که آن موجودات در آسمان بالای آنها جمع میشوند، اما حرکتی نکردند.
هر دو ارشد سعی داشتند بفهمند در آن وضعیت چه باید بکنند. نمیدانستند که اجازه دادن به قو...
کتابهای تصادفی


