تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1683
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1683: کلمات
ملیسا وقتی نوآ و همراهانش را درحال نزدیک شدن به لشکر انسانی دید، خرخر کرد: «واقعاً فکر کردی میتونی با ما چهار نفر روبه¬رو شی؟»
رابرت حالت متفکرانهای داشت. دستش را بلند کرد و قبل از پرتاب یک گلوله کوچک بنفش به سمت نوآ، انگشتش را به سمت نوآ گرفت.
گلوله فوق¬العاده سریع بود و انرژی فوق¬العادهای را حمل میکرد. با این¬حال نوآ میتوانست حس کند که قوانین مربوط به آسمان و زمین را ساطع میکند، بنابراین تصمیم گرفت آن را با بدن خود تحمل کند.
گلوله ارغوانی به مرکز بدن نوآ اصابت کرد و سعی کرد عمیقتر در بدنش فروبرود، اما انرژی آن با لمس جاهطلبی نوآ شروع به از بین رفتن کرد. حمله به انرژی تبدیل شد که آسیب را قبل از جریان به سمت سیاه¬چاله برطرف کرد.
رابرت با دیدن آن منظره نظر داد: «تو مصونیت شیاطین نسبت به قوانین آسمان و زمین رو ایجاد کردی.»
نوآ درحالی¬که به چهار تهذیبگر مرحله جامد نزدیک میشد آه کشید: «چطور اصلاً میتونین از همچنین رهبرای معیوبی پیروی کنین. شما قوانینتون رو رها کردین تا دشمنای شکست¬ناپذیر به دست بیارین. هیچ کلمهای میزان احساس ناامیدیم رو توصیف نمیکنه.»
نوآ سعی داشت تا به ارشد طعنه بزند. او در مبارزه با چهار تهذیبگر برای مدت کوتاه احساس اطمینان میکرد، اما نمیدانست که یک نبرد طولانی چگونه پیش خواهد رفت.
مقاومت فطری او در برابر قوانین آسمان و زمین، چهار رهبر را مجبور میکرد که بر موجودات ضعیفتر تکیه کنند، اما همچنان ارشدان مرحله جامد بودند. قدرت نوآ هیچ معنایی نداشت، اما او هنوز باید درک میکرد که آیا میتواند در سطح فعلی خود با آن مخالفان روبه¬رو شود یا خیر.
نوآ امیدوار بود که طعنههایش بتواند باعث شود یکی از آن ارشدان دیگران را رها کند و تنها با او روبهرو شود، اما تهذیبگران در کنار هم ماندند. نگذاشتند او وارد ذهنشان شود.
نوآ قبل از بلند کردن بازویی که شمشیر شیطانی را در دست داشت، در ذهن خود نتیجه گرفت؛
-وقتشه تو عمل انجام شده قرارشون بدم.
گروه کوسههای پشت نوآ به جلو یورش بردند و نبرد خود را با ارتش انسانی از سر گرفتند. تهذیبگران به سرعت متوجه شدند که برخی از تواناییهای آنها تغییر کرده است. قدرت کلی آنها نیز افزایش یافته بود و گرسنگی که ذهن آنها را کور کرده بود از بین رفته.
شیاطین با کوسهها کار میکردند و هالهای را که از وجود آنها پخش میشد، منعکس میکردند. جانوران جادویی اکنون به نفس دسترسی داشتند، بنابراین میتوانستند از تواناییهای قویتری استفاده کنند که شیاطین در بهبود آن تردیدی نداشتند.
ارتش انسانی بلافاصله دست بالا را در نبرد از دست داد، اما چهار رهبر حرکتی نکر...
کتابهای تصادفی

