تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1688
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1688 - 1688. قطعی
رابرت، ربکا و کستور پر از نگرانی بودند. آنها نمیتوانستند آزادانه در داخل جریانهای سیاه خشمگین حرکت کنند و تواناییهای آنها نمیتوانست در آن محیط به آنها کمک کند.
رهبران میتوانستند مناطق بزرگ پر از ماده تاریک را نابود کنند، اما با این رویکرد نتوانستند نوآ را پیدا کنند. آنها فقط میتوانستند کورکورانه او را جستجو کنند، اما میدانستند که چقدر بیهوده است.
نوآ نیز از امواج مخرب قدرت آزاد شده توسط حمله اسنور رنج میبرد، اما بدن او میتوانست آن آسیب را تحمل کند. حتی به تکنیکهای دفاعی که از ماده تاریک استفاده میکرد دسترسی داشت، بنابراین وضعیت او به مراتب بهتر از حریفانش بود.
علاوه بر این، نوآ برای انفجار پرهای اسنور آماده شده بود. او یک قدم جلوتر از حریفانش بود و به او این فرصت را داد که قبل از آنها منطقه آشفته را ترک کند.
نوآ دوباره در زیر آسمان سفید ظاهر شد، اما دنیای تاریک او بلافاصله گسترش یافت تا ردهایش را پنهان کند. جسد ملیسا هنوز در آغو*ش او بود و لایهی ماده تاریک روی پوست او باعث میشد که او هرگز نور آسمان و زمین را لمس نکند.
شعلههای آتش از دهان نوآ خارج شد و به درون ماده تاریکی که ملیسا را پوشانده بود نفوذ کرد. انرژی بالاتر توانایی ذاتی او را تکرار کرد و جسد را سوزاند و قدرت آن را به نوآ برگرداند.
حمله سوم با شمشیر نفرین شده بدن نوآ را بیشتر هم نابود کرده بود، اما انرژی موجود در دانتیان ملیسا تمام جراحات او را برطرف کرد. نوآ در زمان فرار به اوج خودش بازگشت و تنها خون بسیار زیاد از پیکر او جاری شد.
این جنبه از اشکالات معمولاً باعث میشد نوآ خونسردی خودش را از دست بدهد. افکار خشونت آمیز تولید شده توسط خونخواران، دارای قدرت بسیار زیادی بود اما به نظر میرسید پس از دوره شیطانیاش ذهن او تا حدی از آنها مصون است.
خشم ناشی از اراده دنیای دیگر دیوارهای ذهنی او را تحت تأثیر قرار داده بود. ساختارشان را اصلاح کرده و آنها را در برابر این احساس مقاوم کرده بود.
نوآ میتوانست از آن دگرگونی بهرهمند شود، زیرا خونها جوی مشابه داشتند. ذهن او در میان آن خشونت رشد کرد. حتی بخشی از آن را بهعنوان سوخت برای تکنیک کسر شیطانی استفاده کرد.
رابرت و دیگران بلافاصله از منطقه تحت تأثیر ماده تاریک خشونتآمیز خارج شدند. جراحات بدن آنها را پر کرد، اما آسمان و زمین به سرعت آنها را شفا دادند. با این وجود نگرانی آنها تنها با دیدن دنیای تاریک در آسمان تشدید میشد.
ربکا در حالی که دستانش را به سمت دنیای تاریک نشانه گرفته بود فریاد زد: «بزدل لعنتی!»
...کتابهای تصادفی
