فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1689

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 1689 - 1689. گرداب

نوآ تردید کرد. می‌خواست بررسی کند که آیا موفق شده است ملیسا را بکشد، اما ترس از اینکه آسمان و زمین او را دوباره زنده کنند هنوز ذهنش را پر کرده بود.

با این حال، نوآ نمی‌توانست در آن شرایط کار دیگری انجام دهد. نایت ارتباط ملیسا را با آسمان و زمین قطع کرده بود و قانون او وجودش را تغییر داده بود.

ماده تاریک حتی قدرت او را بلعیده و برای نوآ چیزی جز توده‌ای از انرژی‌اش باقی نگذاشته بود.

نوآ در نهایت آه کشید: - باید امتحانش کنم.

رابرت، کستور و ربکا از بازرسی دنیاهای تاریکی که در آسمان ظاهر شده بودند دست برنداشتند. ولی وقتی آن تکنیک‌ها ناپدید شدند، شگفتی در چهره آن‌ها ظاهر شد.

ماده تاریک پراکنده شد و به سمت یک وجود انسان نما جریان یافت. رهبران سرانجام توانستند دوباره نگاهی به نوآ بیندازند، اما نگرانی آن‌ها تنها با آن منظره تشدید شد.

نوآ در شرایط عالی به نظر می‌رسید. جراحاتش ناپدید شده بود و جاه طلبی‌اش هنوز در میان آسمان می‌درخشید. جسد ملیسا نیز دیگر در دست او نبود و حالت کنجکاوی صورتش را پر کرده بود.

ربکا فریاد زد: «باهاش چی کار کردی؟» اما نوآ کوچک‌ترین اهمیتی به او نداد.

نوآ چشمش به آسمان بود. توجه او هر چند وقت یک بار به ستون کور کننده می‌رفت، اما به نظر می‌رسید قصد حرکت نداشت.

رابرت آه بلندی کشید. رفتار نوآ به وضوح با ذهن او صحبت می‌کرد. معلوم بود که نوآ منتظر آسمان و زمین است تا کاری انجام دهند.

کستور حالت رابرت را قبل از اینکه توجه او را به ستون جلب کند مورد مطالعه قرار داد. او هم فهمیده بود که چه اتفاقی افتاده است اما هنوز امید در چشمانش می‌درخشید.

ربکا سرانجام به همان نتیجه‌ای رسید که همراهانش رسیده بودند و چشمش نیز به ستون کور کننده افتاد. او از دست اول طعم قدرت نوآ را چشیده بود، اما جرأت نداشت ایمان به آسمان و زمین را از دست بدهد.

نور حرکت نکرد و رفتارش را تغییر نداد. همچنان آسمان را روشن می‌کرد، اما هیچ نیرویی برای احیای ملیسا نفرستاد. آسمان و زمین در برابر مرگ او ساکت ماندند.

کستور در حالی که امیدهایش شروع به فروپاشی کرد پرسید: «ملیسا رو کجا نگه داشتی؟»

نوآ حتی صدای ارشد را نشنید. تمام حواسش به ستون بود. او تلاش می‌کرد تا باور کند که در این کار موفق...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی