تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1694
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1694 - 1694. کمک
ماده تاریک نوآ از ویژگیهای شعلههای آتش او کپی کرد و به سوزاندن صاعقهها ادامه داد تا اینکه به منبع مصیبت رسید.
ابرهای تیرهای که در نقطهای تصادفی در میان آسمان جمع شده بودند، زیر نیروی حمل شده توسط نوآ سوختند. سپس انرژی آنها به بدن او برگشت و جراحات ناشی از شمشیر نفرین شده را التیام بخشید.
نوآ انرژی وارد کرد تا اینکه ابرهای سیاه به طور کامل ناپدید شدند. بدن او تا آن زمان تقریباً به اوج خودش بازگشته بود و فقط خون او هنوز آثاری از نبرد قبلی را در خود داشت.
نوآ بدون اینکه به زیردست جدیدش نگاه کند پرسید: «دشمن بودن با آسمان و زمین چه حسی داره؟»
یک احساس خطرناک ناگهانی در ذهن او ظاهر شد، اما قبل از اینکه رابرت بتواند حمله را کامل کند، دستش برق زد. نوآ خودش را دید که مچ ارشد را گرفته است. یارانش حتی از نقاط مختلف دور او را گرفته بودند.
یک ماده ارغوانی از انگشتان رابرت بیرون آمده بود. ارشد درست پس از تحول سعی کرده بود به نوآ حمله کند، اما لبخند تمسخرآمیزی بر لب داشت. به نظر میرسید که او قصد واقعی برای آزار دادن به نوآ را نداشته است.
نوآ در حالی که چنگالش سفت شد پرسید: «اینقدر سریع قدرتم رو آزمایش میکنی؟»
یارانش از او تقلید کردند. اسنور آن ناحیه را با بدن عظیمش در بر گرفت و یکی از نیشهای بزرگش را روی سر رابرت گذاشت، دوانلونگ دهان بزرگش را روی کمر او گذاشت و نایت روی شانه او نشست.
ریشههای انگل نیز به سمت رابرت کشیده شده بود. به نظر میرسید آنها آماده شلیک به جلو و سوراخ کردن چشمان ارشد بودند. تنها شمشیر شیطانی ثابت مانده بود زیرا معتقد بود که نوآ اوضاع را تحت کنترل دارد.
رابرت توضیح داد: «متاسفم رهبر. نتونستم جلوی خودم رو بگیرم. من هزاران ساله همچنین آزادی رو تجربه نکردم.»
رابرت سعی کرد دستش را پس بکشد و نوآ او را رها کرد. ارشد سپس شروع به زانو زدن کرد، اما نوآ بیدرنگ به او لگد زد و او را مجبور به ایستادن کرد.
نوآ خرخر کرد: «هیچکس تو سازمان من زانو نمیزنه.»
رابرت در حالی که مقداری خون تف میکرد خندید: «من سزاوارش هستم.»
ترسی در ذهنش پدیدار شده بود. نوآ در هنگام ضربه خودش را عقب نگه داشت. رابرت در غیر این صورت میمرد.
او به تازگی زنده شده بود و وجودش کاملاً تغییر کرده بود. کنترل مناسبی بر انرژی جدیدش نداشت، بنابراین نتوانست جلوی حمله نوآ را بگیرد.
نوآ رابرت را با دیدن این صحنه مسخره کرد: «اصلا میتونی مبارزه کنی؟»
رابرت در حالی که دهانش را پاک میکرد، اعلام کرد: «البته. فقط باید به فرم جدیدم عادت کنم.»
کتابهای تصادفی