فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1696

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 1696. گردهمایی

نوآ و بقیه گروهش برای فرار از نیروی مخربی که از پشت به آنها نزدیک میشد، با تمام توان می¬دویدند.

وضعیت پیش رویشان، اجازه بررسی میدان نبرد را نمی‌داد؛ غریزه¬شان فریاد مرگ می¬کشید.

در نهایت گروه توانست خود را به منطقه¬ای که آن نور مخرب هنوز به آن نتابیده بود، برساند.

با این¬حال وقت آرامش و استراحت نبود، همگی می‌دانستند هیچ راهی برای پنهان شدن از آسمان و زمین نیست، بنابراین در گام اول سعی در تشدید فاصله بین خود و آن موجود رتبه نهم داشتند.

نوآ از اول یک نقشه و هدف داشت؛ اما وضعیت پیش‌آمده بسیار فراتر از آماده-سازی¬های او بود و دیگر نمی¬دانست چگونه باید به اهدافش برسد.

چیزی که این وضعیت را وخیم¬تر می¬کرد، اطلاع ندادن این موضوع به همراهانش بود.

زمان گذشت و بعد از چندین سال پرواز، گروه تصمیم گرفت تا در منطقه¬ای تصادفی توقف داشته باشد.

پادشاه الباس در بدو توقف تمام منطقه را با سد دفاعی خود پوشاند و نوآ هم با تبدیل آسمان و زمین سعی داشتند تا حواس آسمان و زمین را از خود دور کند.

در طول این مدت، نوآ نحوه چگونگی نفوذ را به رابرت آموزش داد.

رابرت اصول اولیه را خیلی وقت پیش یاد گرفته بود، با این¬حال آموزش و همراهی نوآ روند پیشرفتش را تسریع کرد.

در این مدت کوتاه، این دو نفر توانستند بخش وسیعی از منطقه را زیر نفوذ خود بگیرند و قوانینشان را از سیستم آسمان و زمین جدا کنند.

وجود یک منطقه به دور از دسترس آسمان و زمین، گروه را از آنها مخفی و زمان کافی برای مقابله با تهدیدات احتمالی را می¬داد.

پادشاه الباس بلافاصله بعد از بازگشت نوآ و رابرت از وظایفشان، پرسید: «نقشه چیه؟»

گروه در یک سازه زیرزمینی که به وسیله چندین ساختار و کتیبه تقویت شده بود، جمع شدند.

رابرت و نوآ حتی با نفوذ خود نتوانستند نور سفید را کاملاً متوقف کنند، بنابراین مجبور بودند با همراهان خود در زیر سطح جمع شوند.

ویلفرد اعلام کرد: «ما باید به طرف دیگه سرزمین¬های جاودانه برگردیم. حالا که موجودات رتبه نهم ظاهر شدن، این¬جا بیش از حد خطرناک شده.»

پادشاه الباس به حالتی شِماتَت¬گونه گفت: «این یک هدفه، نه نقشه.»

شیطان الهی آهی کشید: «این الباس هم که همیشه مثل پیرمردا بد اخلاقه.» اما پادشاه اظهارات او را نادیده گرفت تا روی موضوع اصلی تمرکز کند.

پادشاه الباس سرانجام به نوآ نگاه کرد، برای او، تنها کسی که می¬توانست آنها را از این مخمصه نج...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی