تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1703
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۷۰۳ - ۱۷۰۳ . شمارندهها
«من با اون سروکله میزنم.» نوآ دستور داد: «شماها به بقیه برسید. مگه چقد میتونن قوی باشن وقتی که آسمون و زمین از ما برای آزمایششون استفاده میکنه؟»
نوآ از این کلمات برای بالا بردن روحیه همرزمانش استفاده کرد، اما جرأت نداشت تهذیبگرانی را که در شهرهای آسمان زندگی میکردند دست کم بگیرد. چیزی در مورد قوانین آنها وجود داشت که متفاوت بود و حتی آیتمهای حکاکی شدهی آنها از آگاهی او در امان مانده بودند.
نوآ توجه خود را مشغول آستینهای بانو فیلیس کرده بود. او نمیتوانست دستانش را ببیند، اما غریزهاش به او میگفت که جنبهی خطرناک این تهذیبگر آنجا مخفی شده.
- من باید زودتر اینو تموم کنم.
نوآ در ذهنش تصور کرد که مادهی ناپایدار در داخل رگهای سیاه او جاری میشود.
شعلههای آتش در دهانش جمع شد و ریشههای دست راستش باز شد تا جایی برای دستگیرهی سیاهی که از سینهاش بیرون میآمد باز شود. نوآ بدون هیچ تردیدی شمشیر نفرین شده را کشید و عطش به خون تمام وجود او را پر کرد و کل منطقه را در برگرفت.
خشمِ به ارث رسیده از دنیای دیگر شهوت خون او را به موجی از امواج ذهنی خشن تبدیل کرده بود. تهذیبگران در ارتش دشمن میتوانستند احساسات نوآ را درک کنند و بهطور غریزی لرزهای بر ستون فقراتشان جاری شد.
«عقب نکشید.» بانو فیلیس فریاد زد: «آسمون و زمین نظارهگرِ ما هستن. این جنگه بِینـِ...!»
نوآ ناگهان در مقابل بانو فیلیس تلهپورت کرد و سخنرانی او را قطع کرد. شمشیرهایش به سوی او کشیده شد، اما نیروی کششی به سرعت از آستین بانو فیلیس بیرون آمد.
تیغهها، انرژی همیشگی خود را آزاد میکردند؛ یک فردیت خمیده از سلاحهای نوآ پرتاب میشد و بر روی بانو فیلیس فرود میآمد. با این حال، این انرژی، تیزی خود را تقسیم کرد و به سمت دستان او جاری شد.
- دوباره این اتفاق افتاد.
نوآ در ذهنش نظر داد و چشم سردش به پوزخند حریف افتاد.
تیغهها روی سر بانو فیلیس فرود آمد اما هالهای سفید، وجود او را پوشاند و با قدرت بدنی نوآ مقابله کرد. نفوذ نوآ توانست آن هاله را سوراخ کند، اما چند لایهی فلزی بالای سر او قرار گرفت و جلوی ادامهی حمله را گرفت.
«ما برای مدت طولانی دربارهات تحقیق کردیم.» بانو فیلیس توضیح داد:«ما از تیزبینی، هالهی خورنده، همرزمان، قدرت بدنی دیوانهوار و در کل قانون تو میدونیم. ما انتظار آمیختگی تو رو با شیطان نداشتیم، اما این قدرت به تنهایی نمیتونه تو رو به پیروزی برسونه.»
نوآ لگدی به سینه بانو فیلیس زد، اما آن هالهی سفید پای او را م...
کتابهای تصادفی

