فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1710

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 1710 - نقص‌ها

نوآ با تعجب به خود آمد و فکر کرد -ما کجاییم؟

نوآ به‌خوبی به یاد داشت که خروجی باید به کجا منتهی می‌شد، اما آنجا کاملاً متفاوت بود. او حتی وقتی آگاهی‌اش را گسترش داد، نتوانست زمینی را حس کند.

این سفیدی بیشتر از همیشه اذیت‌کننده بود. حتی ارشدانی که در برابر آسمان دفاع داشتند، از این نور کورکننده آسیب دیدند. حوزه ذهنی آن‌ها به‌طور ناگزیر تحت فشار سنگینی لرزید.

ارشدها مجبور بودند مقادیر زیادی از انرژی ذهنی خود را مصرف کنند تا آگاهی‌شان را پایدار نگه دارند و آن را برای پیدا کردن همراهانشان گسترش دهند. نوآ، فولری، و فرگی بیش از دیگران رنج می‌بردند، اما نوآ به ماده تاریک خود تکیه داشت.

نوآ با استفاده از آگاهی‌اش و لایه‌هایی از ماده تاریک که دیوارهای ذهنی‌اش را پوشش می‌داد و او را از نیروی خارجی محافظت می‌کرد، پرسید:: «همه صدای منو می‌شنوید؟»

دیگر ارشدان نیز تکنیک‌های مشابهی برای سرکوب نیروی کورکننده به‌کار گرفتند. آن‌ها نمی‌توانستند این مصرف انرژی ذهنی را تحمل کنند و ترجیح دادند حواس خود را تضعیف کنند تا ذهن‌هایشان خالی نشود.

پاسخ‌های متعددی به ذهن نوآ رسید. همه ارشدها توانستند به سؤال او پاسخ دهند و حضورشان در میان آن سفیدی را تأیید کنند.

سردرگمی کامل ارتش را فرا گرفته بود، اما ایده‌ای عجیب در ذهن دو نفر از تهذیبگران ظاهر شد. رابرت و لوک نتوانستند حدس خود را تأیید کنند، اما به نظر می‌رسید تنها کسانی بودند که توانستند فرضیه‌هایی ارائه دهند.

لوک از طریق آگاهی‌اش توضیح داد: «سطح نمی‌تونه این شدت سفیدی رو داشته باشه. حتی مناطق بالاتر آسمان هم اینطوری نیستن. من یه ایده دارم، اما خیلی غیرمنطقی به نظر می‌رسه.»

رابرت ادامه داد: «فکر کنم توهم داری به همون فکر می‌کنی. هیچ جایی در سطح بالاتر نباید این‌گونه باشد. من فکر می‌کنم تونل بُعدی ما را مستقیم به یک تله هدایت کرده است.»

نوآ پرسید: «آیا آسمان و زمین این منطقه را برای ما ایجاد کرده‌اند؟»

رابرت پاسخ داد: «فکر می‌کنم همین‌طوره. گزینه دیگه‌ای خیلی غیرواقعی است.»

شاه الباس از طریق ذهنش فریاد زد: «بزارید ما قضاوت کنیم. این گزینه دیگه چیه؟»

همه می‌توانستند افکار و احساساتی که از همراهانشان عبور می‌کرد را بشنوند و حس کنند.

پس از آن افشاگری، سردرگمی احساس غالب بود. اکثر کارشناسان از وجود شهرهایی در آسمان بی‌خبر بودند. در نهایت، گروه نوآ مجبور شده بود از سازنده بزرگ درباره آن‌ها بیاموزد.

سپس وحشت در ذهن‌...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی