تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1734
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۷۳۴ - ۱۷۳۴. تلپورت
نوآ به محض اینکه احساس کرد موجودیتش به اندازه کافی از انزوا سود کرده، منطقه تمرین را ترک کرد. نمیدانست چه مدت را آنجا گذرانده، اما غریزهاش میگفت وقت آن رسیده که آشفتگی دیگری به پا کند.
نوآ از طریق دفتر یادداشت برای همه افرادش پیام فرستاد. در همین حال با لوک و ارشدهایی که با سرزمینهای بیرونی در تماس بودند، جلسهای ترتیب داد.
خیلی طول نکشید که تعدادی پیام ذهنی به او رسید. نوآ از شنیدن این که اکثر دوستانش آماده بودند تا انزوا را تمام کنند و او را در مأموریتش به سرزمینهای بیرونی همراهی کنند، خوشحال شد.
پادشاه الباس، ویلفرد، شیطان آسمانی، قدیس شمشیر، جون، رابرت و جردن به سرعت در محل تعیین شده جمع شدند. نوآ وقتی آنها را بررسی کرد فقط سر تکان داد. هاله آنها ویژگیهای جدید آشکاری به دست نیاورده بود، اما غرایزش به او گفت که آنها تغییر کردهاند.
نوآ نمیدانست پیشرفت کردهاند یا تکنیکهایی توسعه دادهاند که قادر به مقابله با آسمان و زمین است، اما در این باره سوالی نپرسید. همراهانش میدانستند که ترک مناطق جهش یافته چقدر خطرناک است، اما انتخاب با خودشان بود.
«فکر کنم همه اومدن.» نوآ توضیح داد. «بقیه هنوز تو انزوان یا با پروژههای دیگه مشغولن.»
«وقتی داشتم میاومدم خوک رو دیدم.» جردن در حالی که صورتی انزجار زده داشت گفت. «فکر کنم زیردستاش باورشون شده که این راه حل بهبود گونهشونه. ما تو چند سال آینده قراره از این احمقهای کوچک زیاد پیدا کنیم.»
نوآ و دیگران جردن را نادیده گرفتند. هیچ کدامشان جرات رسیدگی به این موضوع را نداشتند. فولری هنوز از درون یک جانور جادویی بود، پس طبیعی بود که بقیه گونهها او را به عنوان شریک جفت گیری کاملی میدیدند.
لوک سرانجام رسید و نقشه بزرگی روی زمین ایجاد کرد. او طرح کنونی سرزمینهای فانی و راه رسیدن به بخش متحد سازمان مخفی را نشان داد. او حتی مختصات را برای پادشاه الباس داشت.
«رهبر فرقه از ایده جلسه خوشش اومد.» لوک توضیح داد. «اون دربارش هیجان زدهست.»
«اون عاشق مبارزهست.» جون در حالی که سرش را تکان میداد آهی کشید.
«اون خیلی...
کتابهای تصادفی


