فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1735

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۱۷۳۵ - ۱۷۳۵. اسم

صحبت مرد باعث شد بیشتر ارشدهای گروه نوآ سرشان را تکان دهند. لوک درباره شخصیت این تهذیب‌گر به آن‌ها هشدار داده بود، اما انتظار نداشتند که او تا این حد واضح در مورد مبارزه صحبت کند.

«و شما؟» در حالی که آگاهی برتر نوآ تمام تلاشش را برای مطالعه ارشد می‌کرد پرسید.

نوآ قبلاً با تهذیب‌گران مرحله جامد مبارزه کرده بود، اما آن‌ها همیشه متعلق به سلسه آسمان و زمین بودند. آن حریفان نمی‌توانستند بر قدرت واقعی خود تکیه کنند و در طول نبردها همیشه در ضعیف‌ترین حالت خود بودند.

«تو سازمان مخفی اسم‌ها یه نوع ارزند.» تهذیب‌گر فریاد زد: «اما من برات یه استثنا قائل می‌شم. اگه تو نبرد زنده بمونی، اسممو بهت می‌گم.»

نوآ نگاهی به لوک انداخت، اما لوک وانمود کرد که آن را نمی‌بیند. او قبلاً به نوآ در مورد شخصیت ارشد هشدار داده بود. این مشکل او بود که اکنون باید به ان رسیدگی می‌کرد.

«این یه چالش به نظر می‌یاد-!» شیطان آسمانی سعی کرد هنگام حرکت به جلو فریاد بزند، اما جردن و ویلفرد سریع جلوی دهانش را گرفتند و او را به گوشه‌ای کشیدند.

رابرت نمی‌توانست جلوی خنده‌اش را بگیرد، اما ناگهان نگاه خیره ضعیفی را پشت سرش حس کرد. ارشد برگشت و دید که قدیس شمشیر در حالی که دستی زیر چانه‌اش گذاشته بود، با چشمان پوشیده پیرمرد را ورانداز می‌کرد.

«یعنی همه عاشق مبارزه‌ایم؟» جون با نگاه به آن منظره پرسید‌.

سطح تهذیب جون او را مجبور کرده بود که در طول بسیاری از مأموریت‌ها عقب بماند. او هنوز تمام ارشد‌های داخل تیم نوآ را به درستی نمی‌شناخت، اما از چیزی که می‌دید خوشش می‌آمد.

«معمولاً کلمه احمق براشون مناسب‌تره.» پادشاه الباس آهی کشید.

«اینو بسپارین به من.» نوآ رو به قدیس شمشیر برگشت و گفت.

ارشد خرخر کرد، اما نگاهش را پس گرفت. او می‌خواست تیغه خود را در برابر تهذیب گر مرحله جامد آزمایش کند، اما به خواسته‌های نوآ احترام گذاشت.

هیچ‌کس دیگری نمی‌توانست در نبرد شرکت کند. اگر نوآ به همراهانش اجازه جنگ می‌داد، تهذیب‌گر زحمت احترام به سازمان نوآ را به خود نمی‌داد. او باید ارزش خود را به عنوان یک رهبر به یکی از سران سازمان مخفی نشان می‌داد.

«خوب شجاعی.» وقتی نوآ جلو آمد و شمشیر شیطانی در دستش ظاهر شد، پیرمرد فریاد زد.

«جلوی حملتو می‌گیرم.» نوآ اعلام کرد. «بیا.»

پیرمرد نوآ را برسی کرد‌. او گزار...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی