تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1737
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1737. حرص
نوآ بدون آنکه به خود هراسی راه دهد، جمله استیون را در ذهنش تکرار کرد.
اندکی بعد متوجه چیزهایی شد؛ به نظر میرسید که کارشناس قانونش را با اراده خود مُقیَد کرده، بیآنکه محدودیتهایی در تواناییهایش اعمال کند.
استیون کاری کرده بود که هوای اطراف نوآ با بدنش درگیر شده و حرکاتش را محدود سازد.
نوآ با دیدن این وضعیت با خودش گفت: «این شبیه قانون شیطان الهیه. الان فقط باید محدودیتهاش رو پیدا کنم.»
قوانین میتوانستند ویژگیهای متعددی داشته باشد و تواناییهای مختلف را تقویت کنند. اما قوانین تقویت کننده معمولاً الزامات و محدودیتهای سختی داشتتند.
پادشاه الباس تقریباً همه چیز را میتوانست مطالعه و خلق کند، اما برای رسیدن به آن نقطه، به سالها و قرنها دانش و تخصص نیاز داشت. با این حال حتی پادشاه هم نتوانسته بود به آن نقطه برسد و هنوز مستلزم تلاش و سعی مداوم بود.
برای نوآ هم همینطور بود، نوآ باید پتانسیل خود را از طریق دستاوردهایش میساخت. او میتوانست بخشی از آن را از طریق تمرینات عادی جمعآوری کند، اما فقط شاهکارهای باورنکردنی به او قدرت کافی برای نادیده گرفتن شکافهای بین رتبهها را میداد.
شیطان الهی میتوانست در لحظه توانایی جدید اختراع کند، اما چیزی به خاطر نداشت. او همچنین مجبور بود برای به کار بردن تمام نیرویش، حتی تکنیکهای قدیمی خود را هم کنار بگذارد.
در طرف دیگر، به نظر میرسید هزینه شکستن عزم استیون بسیار گزاف است و او به وضعیتی نزدیک به جاویدانی رسیده بود.
نوآ در حالی که بازویش را در زیر فشار حرکت میداد، با تمسخر به استیون گفت: «به نظر میرسه عزمت برای ضربه زدن اونقدر زیاد نیست.»
با این حال پاسخ استیون مورد انتظار نوآ نبود؛ او قبل از بشکن زدنش گفت: «چون هنوز ضربهای نزدم.»
سپس فشار سنگینی بر نوآ وارد شد و او را بر زمین فشرد.
هر ذره از هوای اطراف نوآ مانند یک سوزن بر بدنش فشار میآورد، با این حال ماده تاریک و ریشههای سیاه حتی نمیتوانستند آنها را درک و شناسایی کنند، چه برسد به دفعشان.
چشمان نوآ از دیدن نقاط قرمز انبوه بر روی پوستش گرد شد، چرا که سوزنهای نامرئی دفاع ذاتی او را سوراخ میکردند. آنها هنوز به ماهیچهها نرسیده بودند، اما واضح بود که قدرت صدمه زدن به او را دارند.
از طرفی دور شدن از موقعیت فعلی فایدهای نداشت. نوآ سعی کرد به جهات مختلف پرواز کند، اما فشار و ضربات سوزنها نامرئی بر روی بدنش باقی ماند، گویی که همراه با بدن او در حرکت بودند.
استیون در حالی که دستانش را کف میزد فریاد زد: «بیاین ببینیم چقدر اراده داری، تو هر شرایطی حرکت کنی.»
ناگهان خون در دهان نوآ جاری شد. چیزی به درونش اصابت کرده بود، بیآنکه آ...
کتابهای تصادفی


