تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1738
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1738. پیچیده
امکان ادامه حمله از طرف استیون وجود داشت؛ صرفاً اراده نوآ توانسته بود با استیون رقابت کند، با این حال هنوز برنده واقعی این نبرد معلوم نبود.
از طرفی استیون نقشه دیگری داشت؛ او سعی داشت با برقراری یک اتحاد با لژیون، قدرت و نفوذش را تقویت کند، با این حال نمیخواست با خدمت به یک رهبر نالایق این کار را انجام دهد.
شخصیت نوآ با ذهنیت او سازگاری نداشت، اما قدرت و اراده او غیرقابل انکار بود. استیون نمیتوانست او را به عنوان یک رهبر بپذیرد، اما او به عنوان یک متحد کامل عالی بود.
نوآ در حالی که شمشیر شیطانی و نایت را در فضای جداگانه خود میگذاشت، آهی کشید و گفت: «تو آدم عجیبی هستی و منو به خاطر هیچی، هیجان زده کردی.»
نوآ تازه داشت از مبارزه لذت میبرد زیرا استیون خود را به عنوان یک مبارز قابل به اثبات رساند.
با وجود استیون، نوآ میتوانست تواناییهای جدید خود را آزمایش کند و ببیند تا چه حد میتواند قدرت خود را گسترش دهد.
با این حال اوضاع تغییر کرد؛ استیون مایل بود مکان مورد نیاز را به او بدهد و در این مرحله مبارزه عملاً بیهوده شده بود.
در آخر سطح تهذیب نوآ کاهش یافت و به سطح واقعی خود بازگشت و البته تأثیرات ناشی از آن بر بدنش وارد و احساس ضعف بر او غالب شد.
اما طولی نکشید که سیاهچاله به سرعت فعال شد تا تأثیرات این افزایش سطح را سرکوب کند.
ماده تاریک به شکل خطوط در بدنش نفوذ کرد و ساختار کلی او را تقویت ساخت.
نوآ قبل از اینکه نگاهی به استیون بیندازد و منتظر حرفهایش باشد، خطوط سیاهی را که روی پوستش ظاهر شده بود، بررسی کرد. تیم نوآ با این سرزمینها غریبه بود، به همین دلیل شنیدن هر نوع حرف و چیزی که آنها را در این جا راهنمایی میکرد، لازم بود.
استیون در حالی که به سمت دره پرواز میکرد فریاد زد: «دنبالم بیا.»
نوآ و همراهانش هم از او تقلید کردند و دیری نپایید که کل گروه وارد دره شدند؛ جایی که مخفیگاه استیون قرار داشت.
دیوارههای مخفیگاه استیون چند لایه دیوار با سیستم محافظتی داشت که میتوانست علاوه بر سیستمهای دفاعی قرار داده شده، توهّماتی برای دشمن ایجاد کند.
در برخی از حفرهها، سازههای زیادی وجود داشت که مملو از تهذیب کننده و چندین متخصص در رده قهرمان و حتی بالاتر بود، که چیزی چشم گیر محسوب میشد.
در کل استاندارهای سازمان او در سطح سازمانهای بزرگ بود و این موارد حتی بر...
کتابهای تصادفی

