تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1744
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1744: تحقیرها
نوآ نسبت به زمین کاملاً بیرحم بود. آن موجود کنترل بدن سینتیا را به دست گرفته بود، اما او خود را به طور کامل فراتر از استانداردهای معمول تغییر داده بود.
به¬نظر نمیرسید درد و آسیبها بر قدرت او تأثیر بگذارند. زمین موجودی از انرژی خالص ایجاد کرده بود که به منظور مقابله با نوآ طراحی شده بود و نقشهاش هم به¬نظر میرسید کارساز باشد. او توانسته بود نوآ را چندین بار در تنها چند حمله، بیسخن کند.
نوآ درحالی¬که دنیای اطراف در دیدش کند میشد به این فکر کرد؛
-لعنتی!!چطوری بزنم بره پی کارش!؟
تکنیک قضاوت شیطانی افکار خشنی را تولید میکرد. نوآ میخواست زمین را نابود کند، اما به نظر میرسید قدرتهایش در برابر آن موجود بیفایده است. دنیای تاریک و جاهطلبی او قبلاً نتوانسته بودند اثرات خود را نشان دهند و او جرئت نکرد که همراهانش را به کار گیرد زیرا وضعیت خیلی نامشخص بود.
زمین فریاد زد و سپس خندهای جنونآمیز از دهانش بیرون آمد: «دچار تردید شدهای؟»
غریزههای نوآ او را از عجیب بودن آن خنده مطلع کردند، اما او نیازی به آنها نداشت تا این را متوجه شود. رفتار زمین کاملاً غیرعادی بود. او تقریباً شبیه به یک انسان بهنظر میرسید.
نوآ او را تحقیر کرد درحالی¬که لبخند سردی بر روی صورتش ظاهر شد: «می-بینم که عوارض ناشی از جذب بیفکرانهات را توسعه دادی؟ تو از انصاف خودت رنج میبری. حتی نمیخوام تصور کنم چه بهایی باید بدی تا چندین موجود مختلف را به قانونت اضافه کنی.»
زمین به خنده ادامه داد: «تو ماهیت قوانین ما رو درک نمیکنی، انصاف ما را به هم میبندد، اما همیشه میتوانیم با دنیاهایی که در اختیار داریم بهای آن را بپردازیم.»
غریزههای نوآ او را وادار کردند که احساس تنفر نسبت به آن وجود پیدا کند.
هالهی زمین شروع به ایجاد ارتعاشاتی کرد که به او صحنههای داخل تله را یادآوری میکرد و آن احساس باعث شد ذهنش از آن رفتار متنفر شود.
نوآ درحالی¬که تنفر خودش را کنترل میکرد پرسید: «به جذب موجودای دیگه فکر نکردی، نه؟ فکر کنم این طعم را بعد از شکستت درست کردی. بوی گوه میدهد.»
زمین پاسخ داد: «خندهداره که روشهای ما را زیر سؤال میبری. نوآ بالوان، تو اشتباهی هستی که در مسیر تکامل خودت با کشتن، بلعیدن و نابود کردن پیش رفتهای. توی لعنتی آفتی هستی که به جهانی که به طور کلی ناقصه آسیب میزند.»
...