تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1745
فصل 1745: علاقه
زمین به قطعاتی تقسیم شده بود، اما هنوز زنده بود. مهم نبود نوآ چقدر او را بِبُرد. او هنوز وجود داشت و با صدای دوجنسهاش میخندید.
زمین خندید: «تو واقعاً دنبال چی هستی؟ قوانینی که از آن دنیای کوچک به ارث بردهای در برابر سرکوب وجودت چیزی نیست.»
نوآ دیگر حرفی نزد. انرژی در مقابلش جمع میشد. زمین میتوانست بلندپروازی او را سرکوب کند، اما او هنوز میتوانست از برخی تواناییهای ابتدایی که از وجودش نشأت میگرفت استفاده کند، به ویژه پس از آلوده کردن حریفش به قوانین آشوبی.
جمع شدن انرژی کند به نظر میرسید، زیرا هاله زمین همچنان وجود نوآ را سرکوب میکرد. او نمیتوانست هالهاش را از وجود خودش بیرون بکشد یا اثرات اصلیاش را نشان دهد، اما آن هاله هنوز جایی در درونش وجود داشت.
حرص و طمع او راه خود را از سرکوب باز داشت تا محیط را تحت¬تأثیر قرار دهد. آن احساس از خونخواهی جمع شده در ذهن نوآ تغذیه کرد و توانایی جدیدی ایجاد کرد که به بلندپروازیش وابسته نبود.
آرزو تولید خونخواهی میکرد، بنابراین وفور آن احساس میتوانست حرص و طمع ایجاد کند. این چرخهای بود که ذهن نوآ به صورت لحظهای اختراع کرد و زمین نمیتوانست آن را متوقف کند زیرا هرگز آن را ندیده بود.
نوآ از طریق ارتباط ذهنیاش منتقل کرد؛
-"ثانیههای بعدی خطرناک میشه.
-سعی کن تا حد امکان خارج از فضای جداگانه نباشی."
نایت نیشخندی زد، اما نوآ میتوانست حس کند که پتروداکتیل نگرانیهایش را درک کرده است.
-من در برابر یک عروسک ساده نمیمیرم.
تودهای از انرژی بین نوآ و زمین جمع میشد و به¬زودی به شکل یک گرداب سیاه چرخان تبدیل شد که نیروی جاذبهای از خود داشت.
زمین خندید: «من قبلاً این حمله را دیدهام، چه چیزی باعث میشه فکر کنی که دوباره مؤثر خواهد بود؟»
نوآ با صدایی سرد گفت: «زمین ذهن¬ها رو کنترل میکنه، آسمان هم قوانین را اداره میکند، درحالی¬که سرزمینهای جاودان بدنهاش رو پر میکنن. تعجب نمیکنم که تنها تو هستی که میتونی یک جمله کامل بگی.»
قطعات بدن زمین پس از این سخن متوقف شدند. نوآ توضیح دقیقی از ماهیت او ارائه داده بود و همین فکر که یک ترکیبزاده رده ۸ توانسته بود آنها را کشف کند، او را بیکلام کرده بود.
نوآ خندید و بازوانش را باز کرد و سعی کرد به گرداب از طریق سیاهچاله...
کتابهای تصادفی


