تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1751
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1751: نادیده گرفتن
نوآ درحالی¬که سنگهای روح درخشان را بررسی میکرد فکر کرد؛
-هرگز چنین واکنشی ندیدهام.
این ماده میتوانست قوانین هرجومرج را ذخیره کند، اما معمولاً حدی داشت. نوآ هرگز فکر نمیکرد که پس از قرار گرفتن طولانی مدت در معرض آبهای درخشان بتواند به سطوح بالاتری برسد.
نوآ از طریق دفترچهی حکاکی شده پرسید: «هِی!! کسی هست بتونه توضیحی بده؟»
شاه الباس از طریق دفترچهی حکاکی شده پاسخ داد: «این همونیه که یه معدن کامل باید باشه، فکر کنم این چیزیه که المر میگه.»
ارزش معدن فوقالعاده بود، اما جامعه پس از بحران چشمان درخشان از پول فراتر رفته بود. محیط انسانی فروپاشیده بود و شهرها به خرابه تبدیل شده بودند.
لژیون ممکن است کنترل این سرزمینها را به دست گرفته باشد، اما هیبریدها اهمیتی به بازسازی محیط اجتماعی قبلی نمیدادند. نوآ حتی بسیاری از موجودات جادویی را به سازمانش آورده بود که استفاده از سنگهای روح به عنوان واحد پول را کاملاً بیمعنی میکرد.
نوآ درحالی¬که دریاچه را مطالعه میکرد، فکر کرد؛
-اممم، فکر کنم حیف باشه این رو بلافاصله بخورم.
-آبا باید بتونن محیط رو برای یه مدت طولانی تغییر بدن. هممم، به¬نظر میاد منبعی از قوانین هرجومرج من هستن پس میتونن که به کل سازمانم هم سود برسونن.
معمولاً حرص و طمع اعمال نوآ را هدایت میکرد، اما اکنون او مانند یک رهبر فکر میکرد. بلعیدن دریاچه و کل معدن بلافاصله میتوانست به رشد معقولی منجر شود، اما مزایای چشمگیری نخواهد داشت. حفظ این ساختار بهترین رویکرد به¬نظر میرسید.
اگر یک پیشرفت نزدیک بود، شرایط متفاوت میبود، اما هم بدن و هم دانتیان او هنوز به زمان نیاز داشتند. علاوه بر این، نوآ دریاچه را از دست نمیداد. اگر آن را به زیردستانش میداد، او همیشه میتوانست آن را وقتی که مراکز قدرتش نیاز به یک تقویت نهایی داشتند جذب کند.
نوآ از طریق دفترچهی حکاکی شده پرسید: «وضعیت سایر ساختارها چطوریه؟»
شاه الباس سریعاً پاسخ داد: «المر میگه که هر معدن به همین منواله، ما هم در حال تأییدشیم. به¬نظر میرسه که در مرکز هر کوه دریاچهای وجود دارد.»
نوآ درحالی¬که دستورالعملهای بیشتری را از طریق دفترچهی حکاکی شده ارسال میکرد، فکر کرد.
-این بیش از حد دقیقه که صرفاً شانسی باشد.
رابرت به طور کامل از زندانیان بازجویی کرد، و بیشتر روی رهبران قویتر تمرکز کرد. پاسخها به سرعت...
کتابهای تصادفی

