تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1755
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1755: مخفی
فریادهایی تلاش کردند تا در زندانها طنینانداز شوند، اما دنیای تاریک نوآ سلول تهذیبگر را پوشانده و هر صدایی را مسدود کرده بود. تنها لرزشهای خفیفی از طریق ماده تاریک او منتشر میشد، اما ناظران نمیتوانستند بفهمند چه اتفاقی درون این تکنیک رخ میدهد.
تغییر دادن یک قانون که نمیخواهد تغییر کند، دشوار بود. تکههایی از وجود آن مرد فرومیریختند به جای اینکه تغییر کنند. تهذیبگر عزم بزرگی داشت که نوآ نمیتوانست با سخنرانیها یا نمایشهای ساده قدرت آن را درهم بشکند.
نوآ از این فرصت برای یادگیری بیشتر درباره تحول استفاده کرد. او میدانست که تأثیر او چگونه بر جهان و موجودات جادویی اثر میگذارد، اما همه¬چیز وقتی به تهذیبگران واقعی بهخصوص پیروان بهشت و زمین میرسید، متفاوت بود.
مرد درحالی¬که داخل دنیای تاریک بود فریاد زد: «بس کن! حاکمان این قانون را به من دادهاند. تو نمیتونی اون رو از من بگیری.»
نوآ آهی کشید و گفت: «ساکت کردنت آسونتره، اما اگه صدات تغییر کنه و من نشنوم چی؟ ببین، هر دوی ما باید کارایی رو انجام بدیم که دوست نداریم.»
مرد درحالی¬که تکههایی از بدنش فرومیریخت و به دلیل تحولات ناشی از وجود نوآ تغییر میکرد، فریاد زد: «تو یک هیولا هستی!»
نوآ درحالی¬که هرگز نگاهش را از خوک آزمایشیش برنمیداشت، با صدایی بیاحساس گفت: «از حرفای تکراری خوشم نمیاد.»
نوآ درحالی¬که اطمینان حاصل میکرد که کارگاه داخل دنیای تاریک هیچ اشتباهی مرتکب نمیشود، فکر کرد؛
-تحولات آخرسر هم، اون رو تحتتأثیر قرار میده. تنها مشکل تو ذهنشه. نمیتوانم اون رو از دست بدم.
نوآ اهمیت نمیداد که تهذیبگر به یک تحول کامل برسد. مرتکب اشتباهات شدن در واقع بیشتر به او کمک میکرد چون هنوز در یکی از این روشها شکست نخورده بود.
اما او به اطلاعات موجود در ذهن آن مرد نیاز داشت. تلاش برای نفوذ به ذهنش با استفاده از آگاهی فقط ماهیت آن خاطرات را نابود میکرد. بهترین رویکرد این بود که او را به یک دورگه تبدیل کند تا نوآ بتواند او را وادار به تسلیم کند. در آن مرحله، جناحهای قبلیش اهمیتی نداشتند.
نوآ باید دقت میکرد تا ذهن تهذیبگر را حفظ کند. تأثیرش به صورت تصادفی حمله نمیکرد، بلکه از پاهای ارشد شروع میشد و به¬آرامی بالا میرفت تا بدن به پا...
کتابهای تصادفی
