تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1767
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۷۶۷: کمک
شیطان آسمانی در حال گذر از سطح بود. و انگار که دنیا نیز از پیشرفتش سرکیف آمده باشد، و بهمناسبت این اتفاق خوششگون سرود میخواند و پایکوبی میکرد.
از دوران تمرین به بعد، این اولینباری بود که برای یک تهذیبگر گذر از سطح اتفاق میافتاد. شیطان آسمانی تنها اندازه یک پیروزی با مرحله جامد فاصله داشت، و اکنون هم پیروزی از آن او بود و هم ارتقا.
با رخ دادن آن رویداد، بسیاری از ارشدها برای لحظهای از جنگیدن ایستادند. اسلحههایشان را پایین آوردند و با حیرت و تحسین به منظره لاجوردی نگریستند. دنیا بهخودی¬خود شروع به تغییر کرد، تا خودش شخصاً انرژی را به درون شیطان آسمانی تقدیم کند. و بر آتش پیشرفتش هیزم ریزد. بدن، ذهن، و دانتیان وی در هارمونی و هماهنگی کامل با یکدیگر بهسر میبردند و همزمان و در کنار همدیگر رشد میکردند، وجود شیطان آسمانی درحال رشد بود، و نفوذ و تأثیرش لحظه¬به¬لحظه بیشتر و بیشتر میشد.
با دیدن آن صحنه باشکوه، اندک امید باقیمانده در تهذیبگران آسمان و زمین فروریخت. نوآ نیز تا آن لحظه اکثر ارشدهای رده هشت ضعیفتر آنها را کشته بود، و بهنظر میرسید که رهبرانشان نیز در آستانه شکست خوردن از نبردشان بودند.
ارشدهای نوآ نیز بالاخره گذرا ز سطح را حین جنگ تجربه کردند. ارتش دشمن از هر لحاظ در حال فروپاشی و سقوط بود. بهقدری که حتی نتوانسته بود به آسانترین پیروزیهای کوچک دست یابد، و نتیجه جنگ بهزودی مشخص میشد.
ایمان در چشمان ارشدهای جبهه مقابل فروریخت. و اعتقاد و باورشان در مقابل برتری آشکار و غیرقابل انکار ارتش نوآ تاب نیاورد. هر چند تلخ، اما حقیقت داشت: گروهی مخلوط از تهذیبگران، دورگهها، و جانوران جادویی چیزی را به¬دست آورده بودند که سازمان مخوف آنها با سابقه چندین قرن قدرت نتوانسته بود به آن برسد.
لژیون و سازمان بینام و نشان نوآ بهقدری قدرتمند بودند که میتوانستند به معجزههای غیرممکن برسند. آنها از دورگههای سرگردان و بیسر و پاهایی محض، به اَبَر اربابان آن بخش از سرزمینهای جاودانه تبدیل شده بودند. شکست دادن شهر کریستال نیز آخرین قدم قبل از آن بود که بتوانند به تسلط کامل بر تمام ناحیههای خارج از قلمرو جانوران جادویی دستیابند.
سرزمینهای بالایی هنوز مناطق بادخیز را داشتند، اما آنها به هیچکس متعلق نبودند. تنها موجوداتی که به آستانهی آخرین مرحله سفر و ماجراجویی خود نزدیک میشدند ریسک رفتن به آنجا را میپذیرفتند تا بتوانند از قوانین آشفتهاش بیشترین استفاده را ببرند. معمولاً متخصین رده هشت در اوج و جانوران رده نه به آنجا میرفتند تا رشد خود را تکمیل کنند و به کمال برسند.
شیطان آسمانی با افزایش قدرتش به وجد آمده بود و قهقهه میزد. میتوانست حس کند که دنیا به احترام میل بیحد و مرزی که برای پیروزی در چالشها دارد به سمتش تعظیم کرده است، و انرژی بیحد و اندازهاش کمکم سایر مخالفینش را جذب کرد.
سیاهلشکری پراکنده از تهذیبگران ضعیفتر به سمت شیطان آسمانی پرواز کردند؛ با نیت آنکه با او بجنگند. نوآ با دیدن آن صحنه نتوانست جلوی خندهاش را بگیرد، و با خود فکر کرد که:
- عجب حماقت خنده¬داری!
او حتی دیگر نمیتوانست تصور کند که از این به بعد پرواز کردن و گشتوگذار با دوست مرحله جامدیاش چقدر میتواند دردسرساز و یا شاید هم سرگرمکننده باشد، اما با وجود همه این افکار، ذهنش همچنان در شادی محض غوطهور بود.
نوآ از پیشرفت و گذر از سطح او به معنای واقعی کلمه خوشحال بود. او هنوز بهخاطر آنکه وارث قدرت تهذیب شیطان آسمانی بود، بهنوعی خود را مدیون او میدانست. چرا که شاید یکی از اصلیترین دلایلی که نوآ توانسته بود به موفقیتهای زیادی در سرزمینهای فانی برسد همین میراث تهذیبگریش بود. و وقتی به چشم دید که شیطان آسمانی ارتقا یافت و حتی از ویلفرد بالا زد لبخندی بر لبانش نشست، که بالاخره حق به حقدار رسید، و استعداد و قدرت قوی ذهن دوستش به دنیا اثبات شد.
هر چقدر هم که گذر از سطح باشکوه بود، اما شادی و مکث دیگر کافی بود. نوآ خندهاش را تمام کرد و متمرکز شد. و دوباره با خیره شدن به آسمان به سراغ حاکمهای مشکوک رفت،
- آهای آسمان و زمین! یالا دیگه! میدونم کار اینجا تموم نمیشه و قراره یه کرمی بریزین، نقشتون هر کوفتی که ه...
کتابهای تصادفی


