فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1768

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۱۷۶۸: اژدها

تمام محیط درحال فروپاشی بود. شکاف‌ها در سراسر زمین و تا جایی که چشمان نوآ توان دیدن داشت باز شدند، و لحظه¬به¬لحظه و درحالی¬که عمیق و عمیق‌تر می‌شدند در ‌آستانه ورود به سرزمین زیرزمینی بودند تا بتوانند از آن‌جا به مناطق ممنوعه سرزمین¬های بالایی دست پیدا کنند.

دنیا جلوی چشمان ارتش مثلاً پیروز، از هم فرومی‌ریخت. از دست نوآ و سایر افراد هیچ‌کاری ساخته نبود که بتوانند جلوی آن فاجعه را بگیرند. اکثر مناطق درگیر با دگرگونی تحت کنترل آنها نبود، و برای همین، تنها توانستند به وقوع آن آخر‌الزمان خیره شوند؛ در نهایت درماندگی...

نوآ آهسته غرید: «باید به قلمرو لژیون برگردیم.» و بعد از این زمزمه نعره زد: «همین حالا!»

او این دستور را داد و بلافاصله وارد عمل شد.

ناگهان موجی از ماده‌تاریک از نوآ بیرون زد، پیکر تمام ارشدهای ضعیف‌تر را در خود مکید و آنها را محبور کرد که در دریایی‌سیاه و متراکم جمع شوند. سپس آن دنیای سیاه به شکل یک اژدهای شش‌دست عظیم‌الجثه درآمد، و به‌محض آن‌که تبدیل شدنش تکمیل شد و به حداقل پایداری رسید، شروع به حرکت کرد؛ با سرعت هر ‌چه تمام‌تر.

با آن حبس اجباری، نوآ می‌توانست مطمئن باشد که حین عقب‌نشینی از رستاخیز، بلایی بر سر سربازان ضعیف‌تر و سایر موجودات باقی‌مانده نخواهد آمد. جای آنها داخل شکم اژدهای سیاه امن بود.

پادشاه الباس و سایر ارشدین قدرتمند روی کمر اژدهای سیاه نشسته بودند و آن‌ موجود سرعتش را رو به جلو بیشتر می‌کرد. نوآ توانایی آیزاک را فعال کرد و ماده‌تاریک را مجبور کرد که یک نیروی مکش قوی ایجاد کند و به ‌کمک آن از محیط اطراف انرژی جمع کند. در آن بحران، تنها چیزی که نیاز داشت این بود: انرژی هر چه بیشتر.

همه¬چیز در حال فروپاشی بود. پیروزیشان ‌به بدترین نحو ممکن بر علیه‌شان شده بود. اما برای پشیمانی وقتی نداشتند.

محیط با سرعت هر چه تمام‌ از هم باز می‌شد، و سطح زمین موج‌‌هایی قوی از نفس را به‌ سمت آسمان آزاد می‌کرد.

شاید این اتفاق می‌توانست برایشان مفید باشد، اگر می‌توانستند از آن بهره کافی را ببرند.

نوآ می‌خواست از طریق استقرار نیروی مکش با اژدهای تاریک چیز‌های زیادی به¬دست آورد؛ همه امیدش به انرژی نفس بود.

او برای آن‌که بتواند اژدهای تاریک و توانایی آیزاک را هم‌زمان فعال و سرپا نگاه دارد به آن نیروی مکش احتیاج داشت. چرا که برای مدیریت بحران فعلی، او می‌بایست که به¬طور موازی هم هزاران ارشد آسمانی را در خود حمل کند، و هم قدرت خود را افزایش دهد. به ‌علت این ازدحام، مصرف انرژی ذهنی و تاریکی او بسیار زیاد شده بود.

اژدها بر فراز آسمان پرواز می‌کرد و دنیا به درهم شکستن خود ادامه داد، اما کم‌کم در روند فروپاشی چیزی ‌ تغییر کرد.

بزرگترین صخره‌های محیط از زیر نیروی کشش فرار کردند و در نقاطی متعدد جمع شدند، سپس از آنها غول‌هایی متولد شد، که شروع به جنگیدن با یکدیگر کردند.

به‌نظر می‌رسید که آسمان و زمین به یک انهدام ساده راضی نبودند. آنها می‌خواستند کامل باشند، حتی اگر برای رسیدن به این خواسته مجبور می‌شدند که دنیایی که روزگاری با‌ دستان خودشان خلق کرده بوند را وادار کنند که با خودش بجنگد.

پادشاه الباس درحالی¬که پشت اژدها نشسته بود و اتفاقات محیط را از بالا بررسی می‌کرد با حیرت گفت: «چه دیوونه بازاری راه افتاده!»

غول‌ها با یکدیگر گلاویز شده ‌بودند و تخته‌سنگ‌هایشان به همه سمت پرتاب می‌شد. به واسه آن جنگِ تن¬به¬¬تن، سطح زمینی که غول‌ها از آن ساخته شدند بودند، زیر پیکر آنها تکه‌تکه می‌شد، و انرژی‌ تخته‌سنگ‌ها قبل از آنکه فرصت پرواز به بالاترها را داشته باشد به آسمان بازمی‌گشت. آسمان و زمین با تمام قوا می‌خواستند سرزمین‌های بالایی را از بین ببرند. و برای این کار کولاکی جانانه...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی