تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1771
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۷۷۱ - ۱۷۷۱. سرطان «واقعا میخوای انجامش بدی؟» پادشاه الباس بدون اشاره کردن به ویژگیهای مأموریت پرسید. نوآ و پادشاه الباس درباره امکان بهره برداری از انرژی جهانهای متصل به آسمان و زمین بحث میکردند. خارج از آسمان، سرزمینهای فانی و ساختارهای دیگری بودند که به حاکمان قدرت میدادند. مسالهی دستیابی به آن نیرو فقط بهدست آوردنش بود. گفتگوی این دو به نتیجه دقیقی نرسید. نقشه نوآ خشن بود و جزئیات زیادی نداشت، اما پادشاه الباس زمانی مطمئن میشد که زمان کافی داشته باشد تا همه چیز را آماده کند. با این حال، هنوز هیچ تصمیمی نگرفته بودند. رفتن از آسمان یک طرح دیوانهوار بود که پادشاه الباس میخواست به آن بهعنوان آخرین گزینه فکر کند، اما به نظر میرسید که نوآ تمایل دارد همین حالا اجرایش کند. «ما چه کار میتونیم بکنیم؟» نوآ خندید در حالیکه گروهی از ارشدان چشمانشان را بین شاه الباس و او جابجا میکردند. «زمینهای داخل آسمان کارشون تمومه. میتونیم غولهای باقی مونده رو بگیریم، اما در بهترین حالت تنها یک دوره زمانی طول میکشه، و حتی باید اینجا بگذرونیمش. وقتشه که جسارت به خرح بدیم.» ارشدان به وضوح شنیده بودند که نوآ در مورد خارج از آسمان صحبت میکند، اما همه آنها امیدوار بودند که اشتباه شنیده باشند. همه میدانستند که آن مناطق همیشه خطرناکترین منطقه در کل جهان بوده است. ماجراجوییها در لایه سفید هرگز به چیزی منتهی نمیشد و اغلب کسانی را که جرات نزدیک شدن به آنها را داشتند کشته میشدند. «ما زمان بیشتری میخوایم تا آماده بشیم.» پادشاه الباس با صدای بلند گفت در حالی که کلمات پراکنده با بیحالی از دهانش خارج میشد. «ما همچنین به هدفهای مناسب نیاز داریم. حمله به دنیاهای ضعیف برای آرمان ما بی فایده است. ما باید به دنبال زمینهای بزرگ و غنی باشیم که بتونه طولانی مدت خونمون رو تامین کنه و در عین حال به آسمان و زمین آسیب برسونه.» «ما نمیتونیم از اینجا بهش دست پیدا کنیم.» نوآ پاسخ داد: «پیشنهاد میکنم که یک جست و جوی اصولی شروع کنیم و ببینیم چی کارسازه. چه زمانی میتونی اینکارو شروع کنی؟» «گنبد و ژنراتورهای نیروی مکش میتونن خودشون رو تنظیم بکنن.» پادشاه الباس فاش کرد در حالی که هر وقت مکث میکرد با خودش صحبت میکرد: «لازم نیست صبر کنم. میتونم بلافاصله این ماموریت جدید رو شروع کنم. فقط برای آماده شدن برای مقدماتش زمان زیادی لازمه.» «خوبه.» نوآ خندید: «من کارهای دیگهایم دارم. ممکنه مدتی طول بکشه، پس در هیچ کاری عجله نکنید.» «من هرگز برای چیزی عجله نمیکنم.» پادشاه الباس با خرخر کرد: «ساختههای...
کتابهای تصادفی



